دیوانه بود

دیوانه بود،
رفت...
به بهار تن نداد
رفت
و به خود اجازه عاشق شدن نداد
از هم جدا شدیم
و کسی با خبر نشد
شکرِ خدا که گریه مجال سخن نداد
دیدگاه ها (۳)

بوســـــه کردمبرلب مستت دلم دیوانــه شد ازغم چشمــــان مستت ...

مرهم زخم های کهنه امکنج لبان توستبوسه نمیخواهم چیزی بگو........

ماه مـن مبادا گرفتـه باشـی ڪه شهرے را بـه نمـاز آیات وا میـد...

یه حالی دارم این روزانه آروممنه آشوبمبه حالم اعتباری نیست تو...

نشسته ام که برای دلم هوار کنمجواب کرده طبیبم، بگو چه کار کنم...

💠شرح حدیث از امام جواد علیه السلام🔰«مَنْ أَصْغی اِلی ناطِقٍ ...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۴۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط