بوسه کردم

بوســـــه کردم

برلب مستت دلم دیوانــه شد

ازغم چشمــــان مستت

خانه ام ویرانـــه شد

ای همــه دل خوشے ام

دربندگیســوے توأم

من کجا از غصــه گویم

تادر آغـــــوش توام،"
دیدگاه ها (۳)

مرهم زخم های کهنه امکنج لبان توستبوسه نمیخواهم چیزی بگو........

گاهی آدم ته میڪشه …آدم دیگه ساعت شنی نیست !ڪه سر و تهش ڪنی …...

دیوانه بود،رفت... به بهار تن نداد رفت و به خود اجازه عاشق شد...

ماه مـن مبادا گرفتـه باشـی ڪه شهرے را بـه نمـاز آیات وا میـد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط