عقدی که قلب را دزدید
عقدی که قلب را دزدید
خب فیک جدید و شروع میکنیم
پارت ۱ | عروس دشمن
باران شدیدی روی سقف شیشهای عمارت «پارک» میبارید.
ساعت از یازده شب گذشته بود و سکوت سنگینی سالن بزرگ را پر کرده بود.
پارک آت، دختر بیستوپنج ساله خاندان پارک، با قد ۱۶۷ سانتیمتری و چهرهای سرد، روبهروی میز بلند کنفرانس ایستاده بود.
کت و شلوار مشکی رسمیاش با دستکشهای چرمی، بیشتر شبیه رئیس یک امپراتوری بود تا دختر یک خانواده.
کنار میز، اعضای اصلی مافیا با احترام سرهایشان را پایین انداخته بودند.
در انتهای سالن، پدرش آرام گفت:
«زمانش رسیده.»
آت بدون اینکه پلک بزند پرسید:
«برای چی؟»
مرد پاکت مشکیرنگی را روی میز گذاشت.
«ازدواج.»
برای اولین بار...
چشمان آت لرزید.
«با کی؟»
پدرش پاکت را باز کرد.
داخلش فقط یک عکس بود.
مردی با کت مشکی، تتوهای نمایان روی دست ، نگاهی سرد و لبخندی که بیشتر تهدید بود تا لبخند.
جئون جونگکوک.
رئیس خاندان «جئون».
دشمنی که سالها نامش با خون گره خورده بود.
آت عکس را روی میز انداخت.
«شوخیه؟»
«نه.»
«ترجیح میدم بمیرم.»
پدرش آرام گفت:
«اگر این ازدواج انجام نشه... تا یک ماه دیگه جنگ بین دو خاندان شروع میشه.»
آت خندید.
«پس بجنگیم.»
«این بار فرق میکنه... پشت دشمنمون یکی از بزرگترین سازمانهای مافیایی آسیاست.»
سکوت...
برای چند ثانیه هیچ صدایی شنیده نمیشد.
بعد پدرش آخرین جمله را گفت:
«این دستور رئیس خاندانه... نه درخواست یک پدر.»
...
همان لحظه...
در سوی دیگر شهر...
داخل بلندترین برج سئول...
جئون جونگکوک، مرد سیساله با قد ۱۹۰ سانتیمتری، روبهروی پنجره ایستاده بود.
دست راستش در جیب شلوار و دست دیگرش لیوان ویسکی را نگه داشته بود.
دستیارش وارد شد.
«رئیس... خاندان پارک جواب داده.»
جونگکوک حتی برنگشت.
«قبول کردن؟»
«هنوز نه... اما بعیده مخالفت کنن.»
لبخند کمرنگی روی لبهایش نشست.
«اون دختر... فکر میکنه میتونه از این ازدواج فرار کنه.»
لیوان را روی میز گذاشت.
«بهش بگو...
این فقط یک ازدواج نیست...
شروع مالکیت منه.»
در همان لحظه...
آت بدون اینکه بداند، به عکس جونگکوک خیره شده بود.
و زیر لب زمزمه کرد:
«هیچوقت اجازه نمیدم قلبم دست دشمنم بیفته...»
اما سرنوشت...
از قبل، قراردادش را امضا کرده بود.
پایان پارت ۱ 🖤
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #عقدی_که_قلب_را_دزدید #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
خب فیک جدید و شروع میکنیم
پارت ۱ | عروس دشمن
باران شدیدی روی سقف شیشهای عمارت «پارک» میبارید.
ساعت از یازده شب گذشته بود و سکوت سنگینی سالن بزرگ را پر کرده بود.
پارک آت، دختر بیستوپنج ساله خاندان پارک، با قد ۱۶۷ سانتیمتری و چهرهای سرد، روبهروی میز بلند کنفرانس ایستاده بود.
کت و شلوار مشکی رسمیاش با دستکشهای چرمی، بیشتر شبیه رئیس یک امپراتوری بود تا دختر یک خانواده.
کنار میز، اعضای اصلی مافیا با احترام سرهایشان را پایین انداخته بودند.
در انتهای سالن، پدرش آرام گفت:
«زمانش رسیده.»
آت بدون اینکه پلک بزند پرسید:
«برای چی؟»
مرد پاکت مشکیرنگی را روی میز گذاشت.
«ازدواج.»
برای اولین بار...
چشمان آت لرزید.
«با کی؟»
پدرش پاکت را باز کرد.
داخلش فقط یک عکس بود.
مردی با کت مشکی، تتوهای نمایان روی دست ، نگاهی سرد و لبخندی که بیشتر تهدید بود تا لبخند.
جئون جونگکوک.
رئیس خاندان «جئون».
دشمنی که سالها نامش با خون گره خورده بود.
آت عکس را روی میز انداخت.
«شوخیه؟»
«نه.»
«ترجیح میدم بمیرم.»
پدرش آرام گفت:
«اگر این ازدواج انجام نشه... تا یک ماه دیگه جنگ بین دو خاندان شروع میشه.»
آت خندید.
«پس بجنگیم.»
«این بار فرق میکنه... پشت دشمنمون یکی از بزرگترین سازمانهای مافیایی آسیاست.»
سکوت...
برای چند ثانیه هیچ صدایی شنیده نمیشد.
بعد پدرش آخرین جمله را گفت:
«این دستور رئیس خاندانه... نه درخواست یک پدر.»
...
همان لحظه...
در سوی دیگر شهر...
داخل بلندترین برج سئول...
جئون جونگکوک، مرد سیساله با قد ۱۹۰ سانتیمتری، روبهروی پنجره ایستاده بود.
دست راستش در جیب شلوار و دست دیگرش لیوان ویسکی را نگه داشته بود.
دستیارش وارد شد.
«رئیس... خاندان پارک جواب داده.»
جونگکوک حتی برنگشت.
«قبول کردن؟»
«هنوز نه... اما بعیده مخالفت کنن.»
لبخند کمرنگی روی لبهایش نشست.
«اون دختر... فکر میکنه میتونه از این ازدواج فرار کنه.»
لیوان را روی میز گذاشت.
«بهش بگو...
این فقط یک ازدواج نیست...
شروع مالکیت منه.»
در همان لحظه...
آت بدون اینکه بداند، به عکس جونگکوک خیره شده بود.
و زیر لب زمزمه کرد:
«هیچوقت اجازه نمیدم قلبم دست دشمنم بیفته...»
اما سرنوشت...
از قبل، قراردادش را امضا کرده بود.
پایان پارت ۱ 🖤
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #عقدی_که_قلب_را_دزدید #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
- ۶۰۲
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط