{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلامتی رفیقی ک

سلامتی رفیقی ک
یه روزی از خونشون زد بیرون ااومد جلو در رفیقش گف رفیق من جایی ندارم بمونم میشه چند روز خونه ی شما بخوابم رفیقشم گفت خونه ی خودته تو مثل دادااشمی بعد یه هفته با خاانوادش آشتی کرد رفت خونشون فردای اون روز تو خیابون داشت راه میرفت با دوستاااش یه دفعه یه دختر خوشگلی رو دید رفت بهش تیکه انداخت بعد دوستاش گفتن چقدر نمک نشناسی رفیقت بهت اعتماد کرد یه هفته گذاشت خونشون بمونی الان تو به خواهرش تیکه می ندازی کلی ناراحت شد تا شب تصمیم گرفت بره از رفیقش معذرت خواهی کنه رفت دید رفیقش داره عرق می خوره گفت یه لحظه بیا اونور کارت دارم گفت نه داداش همینجا بگو غریبه نیس ک گفت نه آخه خصوصیه گفت اشکال نداره بگو بعد شروع کرد به گفتن سرشو انداخت پایین گفت رفیق تو منو خونتون راه دادی ولی من امروز صبح خواهرتو نشناختم بهش تیکه انداختم رفیقش برگشت پیکای عرقو ریخت گف بزن به سلامتی رفیقی که یه هفته خونمون موند ولی نفهمید خواهر من چه شکلیه


دم‌همه با مراما گرم
دیدگاه ها (۸)

رمان عشق ممنوع

رمان تو خود منی

رمان دخت من

part53. . ×بوم آدرستو بگو تاکسی بگیرم برات+نه نیاز نیست با ی...

پارت ۷هاشیراما با عجله داشت به سمت بیمارستان می‌رفت . همانطو...

سناریو بلولاک

Part.3

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط