𝑷𝒂𝒓𝒕 𝑶𝒏𝒆

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝑶𝒏𝒆
────⟡────
در سرزمینی دوردست که قله‌هایش تا ابرها سر می‌کشیدند و رودهایش با نقره می‌درخشیدند، شهری کهن به نام "آسترا" قرار داشت. آسترا بر دامنه کوهستان "اِلدوریا" بنا شده بود، کوهستانی که گفته می‌شد قلب تپنده‌ی جادو و اسرار است؛ مکانی که افسانه‌ها از آن سخن می‌گفتند و سایه‌هایش داستان‌های ناگفته‌ای را در خود پنهان کرده بود. مردمان آسترا، با وجود زیبایی خیره‌کننده‌ی اطرافشان، سال‌ها در سایه‌ی ترسی خاموش زندگی می‌کردند. ترسی که ریشه در حضور شوم "مالاکور" داشت؛ جادوگری قدرتمند و تاریک که گویی از اعماق نفرین شده‌ی اِلدوریا سر برآورده بود. مالاکور، با اراده‌ای پولادین و قلبی سرد چون یخ، به دنبال "گوهر آذرخش" بود؛ گوهری افسانه‌ای که در اعماق مرکز اِلدوریا، جایی که هیچ نوری جرأت تابیدن نداشت، پنهان شده بود. افسانه‌ها می‌گفتند این گوهر قادر است سرنوشت جهان را، چه به سوی نور و چه به سوی تاریکی، دگرگون کند.

شخصیت اصلی داستان ما، "لیرا" نام داشت. لیرا، دختری جوان با موهایی به رنگ شب و چشمانی به شفافیت آب‌های کوهستانی، در آسترا زندگی می‌کرد. او برخلاف دیگران، ارتباطی عمیق و ناگسستنی با جادوی کهن طبیعت داشت. می‌توانست زمزمه‌های درختان کهنسال را بشنود، نجواهای باد را بفهمد و اندوه رودها را حس کند. لیرا یتیم بود؛ سرنوشتش او را از بدو تولد به این سرزمین سپرد. او توسط پیرزنی دانا و مرموز به نام "اِلارا" بزرگ شد. اِلارا، زنی با چهره‌ای پر از چین و چروک‌های حکایتگر روزگار و چشمانی نافذ که گویی رازهای جهان را در خود داشت، زمانی مشاور پادشاهان بود و دانشش در مورد جادوی طبیعت و تاریخ گمشده‌ی اِلدوریا، او را به گنجینه‌ای زنده تبدیل کرده بود. اِلارا رازهایی از گذشته‌ی لیرا را می‌دانست؛ رازهایی که با جادوی گمشده‌ی اِلدوریا و سرنوشت محتوم دخترک پیوند داشت.

یک روز، هنگامی که خورشید با رنگ‌های نارنجی و ارغوانی بر فراز اِلدوریا غروب می‌کرد و سایه‌ها بلندتر و ترسناک‌تر می‌شدند، لیرا در کنار اِلارا نشسته بود...

نظرتون؟ تا حمایت نشه پارت‌ بعدی رو نمیزارم بابا گناه دارم زحمت میکشم حمایت کنیدددد (میدونم ریدم ولی خب)😀💔
────⟡────
#کیپاپ #داستان #فانتزی #رمان #تاریک #کیدراما #سریال #سئول #ژاپن #استری_کیدز #ادیت #کره_جنوبی #فلیکس #تیک_تاک #پینترست #هیونجین #سریال_کره_ای #اسپا #انهایپن #سولی #ناراحت #عشق #نسبت‌ #فالو #لایک #لینو #بی_تی_اس #کیپاپ #اکسپلور #جیسو #جنی #لیسا #بیبی_مانستر #ایتزی #ویسگون #تابع_قوانین_ویسگون
دیدگاه ها (۱۰)

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

چند پارتی

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

𓆩 🎼 𓆪 به آکادمی سلطنتی خوش آمدید...╭┈─────── ೄྀ࿐ ˊˎ-୨୧ ملودی...

سلامممممممم من اومدم با فیک جدیددد لیلیلیلیلیللییلی

سوگندِ خون و برف» —“Oath of Blood and Snowتضادِ خشنِ دنیای م...

📖 معرفی رمان: قصر سایه‌هاژانر: درام تاریک، عاشقانه‌ی اجباری،...

p8

#عقاب‌_کوه (یا #کوه_عقاب) یکی از شگفت‌انگیزترین و جذاب‌ترین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط