{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چنان تشنه ات بودم که

چنان تشنه ات بودم که
بوسه هایت در رگهایم می دوید
یک قلب شده بودم و تمامم می تپید
دست‌هایت داغ بر دستانم می گذاشت
که یادم باشد : یک روز می روی
دیدگاه ها (۱)

تو را ساده دوست دارم،آسان و بی هیاهوتو را اندازهانگشتانی که...

آغوش منشهری است آرامکه فقط "تو"شهروند درجه یک آن هستی

گاهی میانِ این همه آدم فقط یک نفر حالت را می فهمد؛حال آن یک ...

نیازمندمکه یک نفر باشدانحصاری؛قابل انتقال به غیر نباشد؛ بیای...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔𝟓ات دیگه نمی‌تونست نفساشو کنت...

حق.ادم های غمگین.حرف های قشنگ.تری میزنن... :))

ادامه پارت ۴.سه ماه بعد. پاییز بود. برگ‌ها می‌ریختند. ات ۱۸ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط