{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیگویم،بمان

نمیگویم،بمان
میخواهم
از احساس خیس بارانی ام
استعفا دهم
دنیا که سر و ته ندارد
شاید،
زیر باران های شبانه
بروی،
من که می ایم،شاید
تمام خانه،عطر نفس هایت را
دم کرده باشد،
بنوشمت
وجای خالی بوسه ای
که هنگام خداحافظی جا مانده را،
پنهان کنم،
در بی قراری دست هایم،
دست هایی که ،
دیگر فراموش کرده اند،
احساس پاک عاشقانه شان را
دیدگاه ها (۱)

ریشه های زمینساقه هایم را چنگ می زند،در سیاهی نیمکت،گم‌میشوم...

چه بر سر من آمدهدیگر از دوریت نمی ترسماز اینکه نیستیو از ترس...

می دانم !آخر یک روز…خسته می شود از نیامدنششوخی که نیست!مگر آ...

نشنیدی که دلم گفت بمان ایست نرو ...

نامه ی دامبلدور به گریندل والد

فیک خیانت پنهان

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط