{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه بر سر من آمده

چه بر سر من آمده
دیگر از دوریت نمی ترسم
از اینکه نیستی
و از ترس نبودنت نمی هراسم و نمی میرم
چه بر سرم آمده
که به وقت خدا حافظی
اینچنین بی باک
از تو روی بر میگردانم
و از ترس دلتنگی و دوری
بارها و بارها سر بر نمی گردانم
راستی تو بگو
چه بر سر من آمده

تریستان تزارا
دیدگاه ها (۱)

نظر لطفا

خخخخخخ

ریشه های زمینساقه هایم را چنگ می زند،در سیاهی نیمکت،گم‌میشوم...

نمیگویم،بمانمیخواهماز احساس خیس بارانی اماستعفا دهمدنیا که س...

رمان لیچا پارت ۱۲...:سلام فاطما خاتون این نامه رو نوشتم که د...

سناریو یاندره سانزو

دلنوشته ای برای تو ...برای من ..💔پیامت که آمد،همان دو کلمه‌ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط