{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اربـاب‌‌سـنگدل

#اربـاب‌‌سـنگدل
#پارت_16
·
·
·
کوک : " اون عوضی میخواسته با ا/ت یه کارایی بکنه.. من باید‌_ "

تهیونگ : " بسه . بعدشم از کی تا حالا رو اون دختر انقد حساس شدی؟؟ هر روز زجرش میدی . الان اینطور به‌خاطر خونت یه جدش اومده "

کوک : " … "



از زبان نویسنده >>

پسره رو بردن بیمارستان و پدرش باخبر شد .

یکی دو روز بیشتر نگذشته بود که با کوک یه‌جا قرار گذاشتن .

پدره دست پسرش رو گرفته بود . پسرش با باند پیچی روی چشاش وایساده بود .

چانگ دو مین : " جئون ، تو چرا این کارو کردی‌هااا "

کوک : " چه کاریو دقیقاً..؟؟! "

چانگ دو مین : " چرا پسرم دیگه به‌عنوان یه مرد کور زنده میمونه‌هااا "

کوک عصبی داد زد : " چون اون آشغال خواست با اون چشما چیزی رو که نباید ببینه! "

تهیونگ : " کوک آروم باش . "

چانگ دو مین : " ببین عوض‍..‍ییی الان میخوای من تو رو چیه خودم بدونم؟ دشمن یا دوست؟؟ "

لبخندی عصبی روی لب کوک شکل گرفت ؛ خواست بره سمتشون تا یه مشت تقدیمش کنه.. ولی تهیونگ نگهش داشت .

کوک زیر لب گفت : " میگه دوست یا دشمن . دیگه باید چیکار کنم بفهمی "

بعد با لبخندی ترسناک رو به چانگ دو مین گفت : " بزار پیشونیت رو با یه شلیک قشنگش کنم حروم‍..‍زاده "

چانگ دو مین : " عوضییی پررو "

جونگ‌کوک : " ببند دهنتو.. آخه توئه آشغال با چه رویی منو تهدید میکنی… "

تهیونگ بین حرفای کوک وقتی نگهش داشته بود تا اوضاع بدتر نشه گه گاهی میگفت : " هیونگ بسه ، کوک اوضاع رو بدتر نکن "

چانگ دو مین : " هه . این کارت رو جبران میکنم کوک.. بدم جبران میکنم . دیگه نمیزارم انگشتت هم به پسرم بخوره . "

کوک عصبی لبخندی زد و گفت : " دفعه بعد پسرتون تنها گیر بیارم ، خودش که نه مادرشو هم_ "

که تهیونگ دستش رو روی دهن کوک گذاشت و نزاشت ادامش رو بگه .

چانگ دو مین حرصی گفت : " عوضیی.. "

تهیونگ ، کوک رو کشون‌کشون برد سمت در خروجی ؛ ولی با حرف چانگ دو مین ، بیش‌‌از‌حد عصبانی شد .

چانگ دو مین : " فرار کن کوک فرار کن . وقتی خانواده‌ات هم ازت فرار کردن یه روز همون دختری که بخاطرش این کارا رو میکنی و همین رفیقت هم ولت میکنه . "

تهیونگ : " ببین دهنتو نبندی ، کوک که نه ، خودم گردنتو میشکنم.. "

و رفتن سمت در وقتی تهیونگ دستگیره در رو به سمت پایین کشید به این حقیقت که در قفله پی برد .
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…🩶🔗
دیدگاه ها (۳)

فن ؟؟؟؟؟🖤🖤

«قول میدم از عشقت بمیرم ولی هیچوقت عاشق یکی دیگه نشم »

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_15···ویو تهیونگ >>رفتم و بار اسلحه رو ت...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_14···ا/ت با صدایی لرزون و ترسیده گفت : ...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت هفتم » تهیونگ و کوک سوار ماشین هاشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط