مقدمه فیکشن
مقدمه فیکشن
کی صدامو شنید وقتی جیغ میزدم
خیابون خیس کره صدای قدم هامو فقط شنید نه درد دلمو
مجبور کردن به کاری که هیچ فقط نمیخواستم
یادت گرفتم بخندم وقتی دلم میخواد گریه کنم
من بی عدالتی رو از نزدیک لمس کردم
هر فریادی که توی گلوم موند ی خط جدید روی روحم کشید
ولی وقتی توی تاریکی داشت گم میشد نگاهش افتاد به چشمانی که مانند شب سیاه ولی نور داشت نوری که هیچ وقت انتظارش رو نداشت آرام آرام قلبش رو روشن کرد
کی صدامو شنید وقتی جیغ میزدم
خیابون خیس کره صدای قدم هامو فقط شنید نه درد دلمو
مجبور کردن به کاری که هیچ فقط نمیخواستم
یادت گرفتم بخندم وقتی دلم میخواد گریه کنم
من بی عدالتی رو از نزدیک لمس کردم
هر فریادی که توی گلوم موند ی خط جدید روی روحم کشید
ولی وقتی توی تاریکی داشت گم میشد نگاهش افتاد به چشمانی که مانند شب سیاه ولی نور داشت نوری که هیچ وقت انتظارش رو نداشت آرام آرام قلبش رو روشن کرد
- ۶۶
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط