Moonlight of your eyes
#Moonlight of your eyes
part1
ویو یونا
کجا فرار میکنی بلاخره که پیدات میکنم میکشمت ی تیر حروم میکنم توی مغزت ازت متنفرم کجا فرار میکنی مطمعن باش توی زندگی بعدیت یا الان فرقی نمیکنه پیدات میکنم و چاقو فرو میبرم تو قلبت کیم یونا
با جیغ بلندی از خواب بیدار شدم لعنتی دوباره همون خواب دوباره همون ادم که چهرشو هیچ وقت یادم نمیاد ی نگاه ب ساعت کردم ساعت پنچ صبح بود هنوز افتاب طلوع نکرده بود و یکم هوا روشن شده بود از رو تخت پاشم رو تختی رو زدم کنار از پله ها پایین اومدم به سمت. اشپز خونه رفتم تا اب بخورم تصمیم گرفتم برم پیاده روی کنم به سمت اتاقم حرکت کردم
لباس ورزشیامو پوشیدم موهامو باا بستم نشستم جلو اینه ضد افتاب و لیپ گلاسمو زدم و کفشامو پوشیدم زدم بیرون افتاب تازه طلوع کرده بود بود شروع کردم ب دویدن اخ خدا نا ندارم بزور خودمو رسوندم به خونم تا رسیدم خودمو پرت کردم رو مبل که گوشیم زنگ خورد ای خدا بگم چیکارت کنه اخه الان زنگ باید زد گوشیو برداشتم لارا بود
علامت یونا+
علامت لارا×
×سلام توله ی من چطوری
+مرض توله خوبم تو چطوری
×عشقم
+باز چی میخوای
×هیچی بابا امشب بریم خرید پایه ای بعدم رستوران بعدش بار
+معلومه پایم ساعت هشت دم در خونتم گمشو بای
بهش مهلت حرف زدم ندادم قطع کردم ی نگاه ب ساعت کردم هشت بود پاشدم بزور خودمو رسوندم به حموم بعد دوش اب گرم حالم جا اومده بود ب سمت اشپز خونه رفتم برا خودم صبحونه درست کردم بعدش خوردنش ظرفا رو گذاشتم تو ماشین ظرف شویی دلم میخواست بخوابم ولی به اون خواب لعنتی فکر میکنم ذهنم درگیر میشه اون کیه چی از جونم میخواد و هزار تا سوال و فکر دیگه انقدر ذهنم درگیر بود که ساعت از دستم در رفت ساعت ده بود دلم برای داداش گلم تنگ شده بود بهترین کار اینه که برم عمارت داداش گلم مونگلم ب سمت اتاق رفتم بعد اینکه حاظر شدم سوار ماشین شدم راه افتادم نگهبان درو برام باز کرد وارد شدم از ماشین پیاده شدم که اجوما درو برام باز کرد سلام کردم اجوما خیلی دوست داشتم ب جای مامانم بود حتی برام مادری کرد برعکس مامان خودم که همیشه درحال عشق و حال خودش بود و حتی بابامم همیشه سرش شلوغ بود و توجه ای به من یا تهیونگ نداشت بخاطر همینم منو تهیونگ برای خودمون خونه خریدیم و ازشون جدا شدیم بگذریم وارد خونه شدم با چیزی که دیدم پشمام فر خورد
---------------------------------------
اینم از پارت اول
part1
ویو یونا
کجا فرار میکنی بلاخره که پیدات میکنم میکشمت ی تیر حروم میکنم توی مغزت ازت متنفرم کجا فرار میکنی مطمعن باش توی زندگی بعدیت یا الان فرقی نمیکنه پیدات میکنم و چاقو فرو میبرم تو قلبت کیم یونا
با جیغ بلندی از خواب بیدار شدم لعنتی دوباره همون خواب دوباره همون ادم که چهرشو هیچ وقت یادم نمیاد ی نگاه ب ساعت کردم ساعت پنچ صبح بود هنوز افتاب طلوع نکرده بود و یکم هوا روشن شده بود از رو تخت پاشم رو تختی رو زدم کنار از پله ها پایین اومدم به سمت. اشپز خونه رفتم تا اب بخورم تصمیم گرفتم برم پیاده روی کنم به سمت اتاقم حرکت کردم
لباس ورزشیامو پوشیدم موهامو باا بستم نشستم جلو اینه ضد افتاب و لیپ گلاسمو زدم و کفشامو پوشیدم زدم بیرون افتاب تازه طلوع کرده بود بود شروع کردم ب دویدن اخ خدا نا ندارم بزور خودمو رسوندم به خونم تا رسیدم خودمو پرت کردم رو مبل که گوشیم زنگ خورد ای خدا بگم چیکارت کنه اخه الان زنگ باید زد گوشیو برداشتم لارا بود
علامت یونا+
علامت لارا×
×سلام توله ی من چطوری
+مرض توله خوبم تو چطوری
×عشقم
+باز چی میخوای
×هیچی بابا امشب بریم خرید پایه ای بعدم رستوران بعدش بار
+معلومه پایم ساعت هشت دم در خونتم گمشو بای
بهش مهلت حرف زدم ندادم قطع کردم ی نگاه ب ساعت کردم هشت بود پاشدم بزور خودمو رسوندم به حموم بعد دوش اب گرم حالم جا اومده بود ب سمت اشپز خونه رفتم برا خودم صبحونه درست کردم بعدش خوردنش ظرفا رو گذاشتم تو ماشین ظرف شویی دلم میخواست بخوابم ولی به اون خواب لعنتی فکر میکنم ذهنم درگیر میشه اون کیه چی از جونم میخواد و هزار تا سوال و فکر دیگه انقدر ذهنم درگیر بود که ساعت از دستم در رفت ساعت ده بود دلم برای داداش گلم تنگ شده بود بهترین کار اینه که برم عمارت داداش گلم مونگلم ب سمت اتاق رفتم بعد اینکه حاظر شدم سوار ماشین شدم راه افتادم نگهبان درو برام باز کرد وارد شدم از ماشین پیاده شدم که اجوما درو برام باز کرد سلام کردم اجوما خیلی دوست داشتم ب جای مامانم بود حتی برام مادری کرد برعکس مامان خودم که همیشه درحال عشق و حال خودش بود و حتی بابامم همیشه سرش شلوغ بود و توجه ای به من یا تهیونگ نداشت بخاطر همینم منو تهیونگ برای خودمون خونه خریدیم و ازشون جدا شدیم بگذریم وارد خونه شدم با چیزی که دیدم پشمام فر خورد
---------------------------------------
اینم از پارت اول
- ۱۳۶
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط