#معرفی_کتاب

#معرفی_کتاب
صحنه های مختلفی در كتاب هست
پشت سر من در جایی كه می خوابیدم یك دیوار سه متری صافی بود و من گاهی شب ها بدون این كه بلند شوم از مجموعه آن چه به خاطرم آمده بود دو سه كلمه روی دیوار می نوشتم، حتی گاهی یك جمله هم می شد اما دو، سه كلمه كافی بود كه فردا صبح كل صحنه یادم بیاید....

📕 بوته زار
👤 #علی_محمد_افغانی
دیدگاه ها (۰)

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

Seven

چند پارتی✨همه‌چیز از یک شب بارانی شروع شد.ات، از صبح منتظر ب...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁹ویو میکا_____ماشین با ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش اول_ "به سلامتی خانوادهکه...

پارت ۳۹ — «سه روز»شب اول بعد از صدور حکم، یورا دوباره برای ب...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_10 فصل پنجم | ک...

میبخشی پارت ۴

دریاچه خونینفصل اول _ پارت22یک ماه گذشته بود.سی روز از روزی ...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط