من زنم
من زنم...
دست خودت نیست زن که باشی دوست داری تکیه بدی
پناه ببری
ضعیف باشی
دست خودت نیست
زن که باشی......
گهگاه حریصانه بو میکنی دستهایت را....
شاید عطر تلخ وگس مردانه اش لابه لای انگشتانت باقی مانده باشد
دست خودت نیست
زن که باشی....
گاهی رهایش میکنی وپشت سرش آب میریزی وقناعت میکنی به رؤیای حضورش
به این امید که اوخوشبخت باشد
دست خودت نیست
زن که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی
...من زنم...
دست خودت نیست زن که باشی دوست داری تکیه بدی
پناه ببری
ضعیف باشی
دست خودت نیست
زن که باشی......
گهگاه حریصانه بو میکنی دستهایت را....
شاید عطر تلخ وگس مردانه اش لابه لای انگشتانت باقی مانده باشد
دست خودت نیست
زن که باشی....
گاهی رهایش میکنی وپشت سرش آب میریزی وقناعت میکنی به رؤیای حضورش
به این امید که اوخوشبخت باشد
دست خودت نیست
زن که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی
...من زنم...
- ۲.۰k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط