باید آدم توی جیبش یه کلمههایی داشته باشه که باهاش بتونی

باید آدم تویِ جیبش یه کلمه‌هایی داشته باشه که باهاش بتونی یه نفر رو از دور بغل کنی و خستگی و دردش رو به جون بخری. منم داشتما. تویِ جیبم، کلمه‌هایِ چسبِ زخم طورِ رنگی داشتم که می‌تونستم حتی از کیلومتر‌ها دورتر، حالِ تو رو خوب کنم...ولی یه روز همهٔ چسبِ زخم‌هایِ رنگیم تموم شدن. می‌خوام یادت بندازم، دست ببری رو زخمای قبلیت و یواش جایِ چسبِ زخما رو لمس کنی. همون آدم، هنوز برایِ بستنِ زخمات حضور داره؛ چه با کلمه‌هاش، چه بدونِ کلمه‌هاش.




٫
٫
٫


خیلی وقت بود به این فهم رسیده بودم که آدم‌ها برای دریافت و داشتن عشق ممکنه دروغ بگن؛ ولی به تو اعتماد کردم چون فکر می‌کردم تو آدم نیستی. خاک بر سر من، تو و آدم‌ها.

پنجُ‌پنج‌دقیقه‌ی‌صبح
هفدهِ‌تیر
دیدگاه ها (۰)

نه بابا عیبی نداره فدا سرت، من اصلا از اول روح و روان نداشتم...

بعد تو آمدی؛ دست به سینه تکیه دادی به پشتی صندلی و با یک لبخ...

فرار می‌کنم. مثل همیشه. با بالاترین سرعتی که از خودم می‌شناس...

تنها چیزی که می‌دانم این است که خیلی دلم برایت تنگ شده است. ...

پارت ۱ ویو ناروتو:ساعت ۶ صبح بود، از جام بلند شدم و اتاق رو ...

P1مدتی بود کوک شبا دیر میومد خونه.و هر بار خسته و بی حال بدو...

black flower(p,307)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط