چند وقتی می شد که پسرک مادرش رو
چند وقتی می شد که پسرک مادرش رو
از دست داده بودو پدر با زن دیگری ازدواج کرده بود.
روزی پدر از پسرک پرسید: پسرم مادر جدیدت رو دوست داری ؟
چه فرقی بین این مادر ومادر قبلی هست؟
پسرک جواب داد: مادر خودم آدم دروغگویی بود .
ولی این مادر آدم خیلی راستگویی هست.
پدر که خیلی تعجب کرده بود پرسید؟
چرا این فکر رو می کنی؟
پسرک در حالی که اشک از چشمانش
سرازیر شده بود گفت؟
آخه هر وقت من بازیگوشی میکردم
مادرم میگفت اگه از بازیگوشی
دست برنداری از غذا خبری نیست.
ولی موقع غذا که می شد می اومد دنبالم
می گشت ودست وصورتم رو می شست
وبهم غذا می داد.
این مادر هم به من میگه اگه از
بازیگوشی دست برنداری از غذا خبری نیست والان دو روزه گرسنه ام.
تقدیم به تمام مادرانی که در بستر خاک آرمیده اند.هیچ کس مادر وعظمتش را درک نخواهد کرد
از دست داده بودو پدر با زن دیگری ازدواج کرده بود.
روزی پدر از پسرک پرسید: پسرم مادر جدیدت رو دوست داری ؟
چه فرقی بین این مادر ومادر قبلی هست؟
پسرک جواب داد: مادر خودم آدم دروغگویی بود .
ولی این مادر آدم خیلی راستگویی هست.
پدر که خیلی تعجب کرده بود پرسید؟
چرا این فکر رو می کنی؟
پسرک در حالی که اشک از چشمانش
سرازیر شده بود گفت؟
آخه هر وقت من بازیگوشی میکردم
مادرم میگفت اگه از بازیگوشی
دست برنداری از غذا خبری نیست.
ولی موقع غذا که می شد می اومد دنبالم
می گشت ودست وصورتم رو می شست
وبهم غذا می داد.
این مادر هم به من میگه اگه از
بازیگوشی دست برنداری از غذا خبری نیست والان دو روزه گرسنه ام.
تقدیم به تمام مادرانی که در بستر خاک آرمیده اند.هیچ کس مادر وعظمتش را درک نخواهد کرد
- ۱۵۹
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط