{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Ourlifeagain

#Our_life_again
#ᏢᎪᎡͲ_²¹

÷خ...خب ما قرار میذاریم.....
-مرسی اگه نمیگفتی فقط میکردیم جاست فِرِندین گرفتی طرفی بو*سیدی بعدی میگی ما قرار میزاریم؟؟؟
از لحن یونجون خنده ام گرفته بود....
اگه میخندیدم مطمئنم تاوانش سه سال کما رفتن بود پس جلوی خودمو گرفتم....
ساعت ۱ شبه اینا نمیخوان برن خونشون؟؟؟
اومدم حرفی بزنم که کای سونبه فرشته نجاتم دهن باز کرد...
کای: بسه بسه بسه عشق عاشقی مال ساعت ۱ شب نیست پاشین بریم خونه دیگه، زنونه مردونش کنین بریم....
+بله دیگه از قدیم گفتننننننن نمیدونم چی گفتن حالا ولش جمع کنین بریم ساعت ۳ شد...
چه خالی ای بستم....
هنوز ساعت ۱۲ و ۵۰ دقیقه اینا بود سه رو از کجام آوردم؟
لعنت بر دهانی که بی موقع باز میشود، حالا ولش بریم دیگه....
سه تا تاکسی اینترنتی گرفتیم و منو لیا و یوری به یکیش و ۵ تا گل پسر هم با دوتا تاکسی دیگه رفتن.....
دیدگاه ها (۰)

#Our_life_again#ᏢᎪᎡͲ_²²وقتی رسیدیم خونه.....تا از دروازه رفت...

#Our_life_again#ᏢᎪᎡͲ_²³٪درسته......امیدوارم زنده بمونیم........

#Our_life_again#ᏢᎪᎡͲ_²⁰+ا...ای...این اتفاق خوبیه.....بَه...ب...

مایل به پارت بعد؟؟تا پارت ۴۰ تایپ کردممممم

از نفرت تا عشق

part.9.& جی یون رفت یعنی اون حتی در بارهی باباش بهم دروغ گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط