{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان

داستان

تازه عروسی کرده بودن. با چند تا از دوستان قرار گذاشتیم گل و شیرینی بخریم و یه سری به شان بزنیم. خانه شان کوچک بود. یک پذیرایی دوازده متری داشتند. روی دیوار بالای پذیرایی یک قاب بزرگ خالی بود.
برای همه مان سوال شده بود. تا حالا ندیده بودیم کسی قاب خالی به دیوار پذیرایی خانه اش بچسبان
عاقبت من طاقت نیاوردم و به نمایندگی از همه پرسیدم: این قاب خالی چیه!؟ نکند به زودی در این مکان عکس عروسی تان نصب می شود!؟ بچه ها خندیدند.

ادامه در پست بعدی


#ﯾﺎ_ﺍَﺑﺎ_ﺻﺎﻟﺢ
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج_و.العافیة.و.النصر_و.جعلنا_من_خیر_اعوانه.و#انصاره_و.المستشهدین_بین_یدیه....

#اللهم.احفظ.لنا.سیدنا_القائدنا#امام.خامنه.ای(حفظ.الله)
دیدگاه ها (۴)

ادامه پست قبلی داستانخودش هم لبخندی زد و جواب داد:نه. . . ای...

مستند شهید مصطفی صدرزاده(سید ابراهیم) فرمانده گردان عمار لشک...

ﺗﻮ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﮔﺬﺷﺘﯽ ﻭ ﻣﻦ...ﺗﻮ ﺳﻼ‌ﻣﻢ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ...ﺗﻮ ﺩﻋﺎﯾﻢ ﮐﺮﺩﯼ ...

جمله جمله نه! واژه واژه تورا ای سفر کرده گفتگو کردیمکوچه کوچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط