{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک جونگکوک:زیرزمین

فیک جونگکوک:زیرزمین
part¹⁴

ویو ا.ت

۳ماه گذشته و توی این ۳ماه نه کسی دیگه گم شده نه کسی پیدا شده از اینکه کسی دیگه گم نشده خیالم داشت شده و دیگه داره ترسم تموم میشه
باید دیگه برم بخواب فردا باید برم مدرسه

فردا صبح

ویو ا.ت

صبح بیدار شدم رفتم صبح درست کردم با ناپدریم خوردین بعد آماده شدم رفتم مدرسه
وقتی رفتم داخل کاس نامرا،اینها،جوکیونگ با ۱نفر دیگه از بچه های کلاس که پسر بود نبودن پسره رو نمی دونم اما نامرا،اینها،جوکیونگ همیشه قبل از اینکه من بیام اونا میومدن با خودم گفتم لابد امروز دیر میاند
اما...
حتی معلم آمد ولی اونا نیومدن معلم پرسید اما هیشکی نمی دونست بعد که مدرسه تموم شد رفتم خونه زنگ زدم به نامرا اما هر چقدر زنگ زدم جواب نداد به اینها،جوکیونگ ام زنگ زدم اما اونا هم جواب ندادن همیشه هر وقت زنگ میزم یا یه بار زنگ زدن جواب میدان
دیگه داشتم کم کم نگران نشون میدم که بعد یادم افتاد که شماره ای خونه نامرا اینارو گرفته بودم
زنگ زدم به خونشون که مامانش جواب داد
ازش پرسیدم که...

+سلام ببخشید چرا امروز نامرا نیومد مدرسه هر چی بهش زنگ میزنم جواب نمیده میشه گوشی رو به نامرا بدین؟

مامان نامرا:نامرا از دیشب تا حالا گم شده نیومده(با نگرانی که گریه کرده باشن)

+چی؟گم شده؟

مامان نامرا:آره داشت با دوستاش اینها،جوکیونگ رفته بودن پارک ولی هیچ کدومشون نیستند؟تو می دونی کجان؟

+نه نمی دوم، بهم گفته بودن که میخوان برم پارک اما من نتونستم باهاشون برم

مامان نامرا:اگه ازشون باخبر شدی میشه بهمون بگی خانواده اینها،جوکیونگ هم دنبالشون

+چشم حتما

مامان نامرا:خدافظ

+خدافظ

ویو ا.ت

تا بهم گفت که اونا گم شدن خیلی ترسیدم آخه چرا دوستای من باید گم بشن؟
یعنی اونا کجان؟حالشون خوبه
نویسنده:ناپدری ا.ت خونه نبوده

ویو ا.ت

تویی این فکرا بودم که یه صدای خیلی ضیفی شنیدم که گفت کمک خیلی ترسیده بودم صدای کی بود
یه بار دیگه شنیدم که گفت کمک
فهمیدم که داره از طرف زیر زمین میاد اما ناپدریم خونه نبود یه ربع پیش بود که رفت بیرون هنوز نیومده خیلی ترسیده بود ولی دلم میخواست بدونم که صدای چیه برا همین رفتم توی اتاق ناپدریم و دنبال کید زیر زمین بودم همه ای اتاق زیر رو کردم که بلخره تونستم پیداش کنم
سریع از پله رفتم پایین رفتم جلوی در زیرزمین بعد با کلید بازش کردم
اولین بارم بود که میخواستم برم زیرزمین خیلی می ترسیدم پله ها خیلی تاریک بودن باید خیلی مراقب می بودم که یه وقت نخورم زمین با کمک دیوار بلخره تونستم از پله پایین برم
خیلی تاریک بود نمی تونستم چیزی ببینم
دستمو روی دیوار میکشیدم تا کلید برق رو پیدا کنم
دیدگاه ها (۰)

فیک جونگکوک:زیرزمینpart¹⁵ویو ا.تبعد پیداش کردم وقتی روشنش کر...

فیک از جونگکوک:زیرزمینpart¹⁶ویو ا.تبا چیزی که دیدم هنگ کرده ...

فیک جونگکوک:زیر زمینpart¹³ویوا.تنامرا منو داشت می برد تا با ...

فیک جونگکوک:زیرزمینpart¹²رفتم پیش یه دختری نشستم باهاش صبحت ...

مجسمه خونی p2

ریاست عشق /پارت ۳

Part 14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط