{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شادیت را ز دور میبینم

شادیت را ز دور میبینم
بانگ خندان صدایت
بر دلم میکوبد
چه صدای زشتی
چه نوای شومی
مشت بی رحم خيانت
به سرم میکوبد
من از این درد به خود میپیچم
همچو کرمی زخمی
چشم مست تو برای دگری میخندد
و برای منه عاشق
درد بی رحم سیاهی ست
که بر این جان ترک خورده روان میسازی
چشم غمگین دلم پر خون است
دل من میشکند از
یاد آن ایّامی
که به روی پدرم جوشیدم
به تنه پیره چروکیدۀ او
رخت غم پوشیدم
شادیت را لیکن
ز دور میبینم
هستیم را امشب
تو به باد دادی
تو به باد دادی ....
دیدگاه ها (۶)

چه دل است این دل من؟ که زیک لرزش اشک-بر رخ رهگذری -یا زنالی...

هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا...

هان ای شب شوم وحشت انگیزتا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ...

هان ای شب شوم وحشت انگیزتا چند زنی به جانم آتش ؟یا چشم مرا ز...

ای شب هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چ...

هان ای شب شوم وحشت انگیزتا چند زنی به جانم آتش ؟یا چشم مرا ز...

هان ای شب شوم وحشت انگیزتا چند زنی به جانم آتش ؟یا چشم مرا ز...

هان ای شب شوم وحشت‌انگیزتا چند زنی به جانم آتشبا چشم مرا ز ج...

هان ای شب شوم وحشت انگیزتا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط