{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮

امضای خونین عشق

part⁸

دلم میخواست تنها باشم تا این ماجرا رو هضم کنم و باور کنم اون چیزی که دیدم واقعی بوده.

پشت میز نشستم و با دست هایی که
کمی میلرزیدن قسمت بالایی پاکت رو پاره کردم و محتویات و مدارک داخلش رو،روی میز ریختم.

_لعنت.


باورم نمیشد،با دستام سرمو گرفتم و محکم فشار دادم.

بانوی من جلوم بود،عکس های واقعی،نه پرتره های گرون قیمتی که سفارش میدادم تا نقاش ها برام بکشن.

اون یه اسم داشت،فامیل داشت،گذشته ای داشت و آینده که خودش ازش خبر نداشت و من میخواستم براش بسازم.

صدای ضربه هایی که به در کتابخونه کوبیده میشد به گوشم رسید.

بدون اینکه حتی ثانیه ای از اون عکسا و نوشته ها چشم بردارم داد زدم:

_الان نه

_"دیار"

اسمش رو اروم زیر لب زمزمه کردم و صورتش رو از پشت کاغذ عکس نوازش کردم.
بعد از نیم ساعت زیرو رو کردن و برسی دقیق مدارکی که جلوم بود، کمی روی صندلیم عقب رفتم و به دیوار رو به روم زل زدم.

_میتونم بیام تو؟

صدای جیمین بود که داشت از لای در سرک میکشید.
چون هیچ واکنشی از خودم نشون ندادم به خودش جرات داد و امد داخل، روی صندلی که مقابل میز قرار داشت، نشست و پرسید:

_حالا میخوای چیکار کنی؟

خالی از احساس و خیلی یواش چشمام رو بالا اوردم و به سمت مرد جوان روبه روم نگاهی اندختم و جواب دادم:

_میارمش اینجا

جیمین سری تکون داد و گفت:
_باشه،ولی چطوری میخوای اینکارو بکنی؟

طرز نگاهش داشت ازارم میداد،یه جوری نگاه میکرد انگار با کودن طرفه.

_میخوای پاشی بری دم در هتل و بهش بگی،هی سلام من وقتی تو کما بودم و داشتم با مرگ دست و پنجه نرم میکردم
تو رو توی خیالاتم دیدم و الان هر چند وقت یبار توهم میزنم......
دیدگاه ها (۰)

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮امضای خونین عشقpart⁹یهو ساکت شد ...

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮امضای خونین عشقpart⁷قلبم یک لحظه...

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮امضای خونین عشقpart⁶_دلت تیراندا...

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮امضای خونین عشقpart⁵اینو گفتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط