{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۴

پارت ۱۴

آبنبات با طمع لبات

ته: پرنسس رسیدیم بیا پایین

نگاهی به جایی که بودم کردم رنگم پرید همونجا تهیونگ تا منو دید سریع اومد پیشم

ته: آروم آروم چرا رنگت پریده؟ اینجا همونجاست؟

ا/ت: اوهوم بدترین جایی که باعث شد از شیر موز جدا بشم *بغض

ته: بریم؟

ا/ت: بریم*بغض

حرکت کردیم داخل در زدیم که در باز شد قیافه ی چندشش معلوم شد یهو تهیونگ از یقه گرفتش و رفتیم داخل درم بستیم اونو کوبند به دیوار

ته: نیشخند* چخبر دوست قدیمی هوم؟ ما اینجا فقط یک کاری داریم که باید انجام بدیم

سوهو نگاهی به من کرد و نیشش باز شد

سوهو: به به جاسوس کوچولومون هم اینجاست

ا/ت: ساکت شو اومدم تا حقیقت و به کوک بگی تا فکر نکنه من جاسوسی از اونو کردم

سوهو : هه فکر کردی میگم؟ کور خوندی

نگاه نگرانی به تهیونگ کردم که آروم چشماشو بست و باز کرد این یعنی آروم باش

تهیونگ : کاری میکنم التماس کنی ولت کنم
پرنسس چشماتو بگیر و برو توی آشپز خونه نگاه هم نکن بیرون هم نیا

ا/ت: چ....چرا؟

تهیونگ نگاه ترسناکی بهم کرد سریع رفتم توی آشپز خونه یهو صدای وحشتناک داد و عربده های سوهو دراومد خیلی ترسیدم دستام و روی گوشم گزاشتم و گریه میکردم سرم و بردم بالا ببینم چرا سوهو داد میزنه با چیزی که دیدم نزدیک بود بیهوش بشم سریع رفتم پایین سعی کردم چیزی گه دیدم و یادم بره ولی مگه میشد همینجوری گریه میکردم که تهیونگ اومد


ته: هیشششش آروم چیزی نشد گریه نکن

دیگه واقعن از تهیونگ هم میترسیدم انتظار نداشتم مافیا باشه
زبونم بند اومده بود و نمیتونستم حرف بزنم تهیونگ برآید استایل بغلم کرد و آورد روی کاناپه نشست و منم روی پاهاش نشسته بودم و توی بغلش جمع شده بودم و بدن خونی و بیجون سوهو که روی زمین افتاده بودو ناله میکرد و دیدم سرم و توی لباس تهیونگ قایم کردم



تهیونگ : حالا حرف میزنی؟

سوهو: آ.......ر........ه

تهیونگ : خوبه

تهیونگ : نگهبانان*داد

نگهبان ها : بله رئیس

تهیونگ : این آشغال جمع کنین ببرین عمارت

نگهبان :چشم بلندش کنین و ببرین عمارت


ویو تهیونگ


بعد از اینکه ا/ت رفت توی آشپز خونه تیغ و میله ی داغ همراه با ۲ تا نگهبان آوردم

تهیونگ : لباسش و دربیاریم و با تیغ روی بدنش خط عمیق بندازین بعد روش رو میله داغ کنین و بزارین و بعدش......شلوارش و دربیارین و به فاکش بدین

سوهو : چی؟

شروع کردن کارایی که گفتم و انجام دادن عربده و داد سوهو درحالی که درد میکشه خیلی لذت بخش بود همینجوری با لذت نگاه میکردم یهو یاد ا/ت افتادم گفتم سوهو رو ول کنن رفتم سمت آشپز خونه توی خودش جمع شده بودو دستش روی گوشاش بود و گریه مکرد وایسا ا/ت فوبیا صدای بلند داره؟

تهیونگ: هیششش آروم چیزی نشد گریه نکن

چیزی نگفت مطمئنن ترسیده برآید بلندش کردم و رفتم روی کاناپه نشستم و ا/ت رو روی پاهام گذاشتم که تا بدن سوهو رو دید سرش و توی لباسم قائم کرد

تهیونگ : حالا حرف میزنی؟


سوهو : آ.........ر........ه


تهیونگ : خوبه

تهیونگ : نگهبانان * داد

نگهبان ها : بله رئیس

تهیونگ : این آشغال جمع کنین ببرین عمارت

نگهبان : چشم بلندش کنین و ببرین عمارت

نگاهی به جسم کوچولویی که توی بغلم بود انداختم نفساش منظم بود پس معلومه خوابیده لبخند کمرنگی زدم و بلندش کردم و گذاشتم ماشین و راه افتادیم عمارت


ویو کوک

نگاهی به ساعت کردم ۱۱ و نیمه من گفتم ۹ نفس کلافه ای کشیدم و به شدت عصبی بودم که تهیونگ در حالی که میومد ا/ت توی بغلش خواب بود با تعجب نگاهش کردم

کوک: شما دوتا باهم رفتین؟

ته: آره

کوک: چرا؟ گفتم از ا/ت فاصله بگیر تهیونگ نمیتونم چند بار بعد بگم اون خیانت کاره بفهم

بعد تهیونگ ا/ت غرق در خوابو روی کاناپه گذاشت و درازش کرد

تهیونگ : ا/ت گناهی نکرده سوهو برای جدایی تو با ا/ت اینکارو کرده بفهم

کوک : هر وقت مدرک اوردی مطمئنن مدرکی وجود نداره *نیشخند

تهیونگ : فردا نشونت میدیم

بعد تهیونگ ا/ت رو بلند کردو بردش اتاق خودش نفس کلافه کشیدم و رفتم توی تختم و دراز کشیدم که بعد از ۲ ساعت در اتاقم کمی باز شد و جسم کوچولو موچولویی اومد تو از این کیوتیش خندم گرفت ولی نه درسته دوسش دارم ولی اون جاسوسه میخواستم ببینم میخواد دوباره مدرک برداره اینجوری دستش رو میشد ولی با یک عروسک توی دستش خواب‌آلود اومد توی تختم دراز کشیدوبغلم کردم هنوز شوکه بودم و نگاهش کردم چقدر دلم برای این عطر و بو تنگ شده بود آروم دستم و بردم سمت کمرش و به خودم نزدیکش کردم که چشماشو باز کرد چشم تو چشم شدیم صورتم و نزدیک لبش کردم و لبم و روی لباش گذاشتم و مک میزدم هنوز شوکه بودمنم از این موقعیت استفاده کردم و اومدم روش و دستاشو نگه داشتم .....




کامنتا
دیدگاه ها (۱۹)

پارت ۱۵آبنبات با طمع لبات ویو ا/تبا حس خیسی پایین تنم بیدار ...

پارت ۱۶ آبنبات با طمع لبات ویو ا/ت اینجا کجاست؟ نمیتون...

helma92_btsدنبال بشه

پارت ۱۳ آبنبات با طمع لبات ا/ت: خرسی تو هم فکر میکنی من.....

پرنسس من ۲۹

"سرنوشت "فصل ۲p,25...ا/ت : هوم .....نینی ساکت شد ...اروم بغل...

~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~*part ¹²*. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط