عشق ممنوعه
~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~
*part ¹²*.
~~~~~~~~~~~~~~~
(ویو ا/ت)
ی مشت زد بهش و اومد پیشم
و لب زد:
کوک:ا/ت توضیح میدی چخبره
ا/ت:ک....کو...کوک...ا...اون توی ۱۶ سالگیم بهم تج.اوز میخواست بکنه ولی
کوک نزاشت ادامه بدم که با داد که کل بدنم رو لرزون گفت
کوک: فیلیکس واقیعته هااااااااااا (عربده نه عربدههههه)
فیلیکس: اره واقعیته الان میخوای چیکار کنی ( با داد گفت )
(ویو کوک)
چی اون اون عوضی به دختر کوچولوم میخواست تج...اوز کنه
کارام دست خودم نبود دیدگاهم به فیلیکس تغییر کرد ازش متنفر شدم به سمتش هجوم آوردم و یه مشت محکم حروم صورتش کردم پخش زمین شد از دهنش خون میومد
نگاهم رو دادم به ا/ت دیدم افتاده زمین رفتم سمتش و بغلش کردم حق حق هاش بلند شد بدنش میلرزید رنگ صورتش شده بود گچ
وقتی بغلش کردم. پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و گریه میکرد
که فیلیکس لب زد
فیلیکس:کوک امیدوارم بتونی زج کشیدن ا/ت رو ببینی
بعد این که فیلیکس رفت ا/ت لب زد
ا/ت:کوک نمیزاری که منو ببره نه ( میلرزید.گریه .استرس....)
کوک: معلومه که نه نمیزارم یه تار موهای قشنگت هم کم شه
سر ا/ت رو بوسیدم و بلندش کردم و گذاشتمش روی تخت و پتو رو کشیدم روش از لرزیدنش معلوم بود چقدر سختی کشیده
توی افکارم بودم که تهیونگ لب زد
تهیونگ: کوک زخمت (اشاره میکنه)
نگاهی به زخمم کردم خون ریزی کرده بود که ا/ت از جاش بلند شدو اومد پیشم و لب زد
ا/ت: چی نه نه کوک زخمت خون ریزی داره وایسا برم باند و کرم بیارم(نگران)
دست ا/ت رو گرفتم و بغلش کردم و گفتم
کوک: چیزی نی خوبم فقط خون داره میاد همین چـــ.........
(ویو ا/ت)
پریدم وسط حرفش و گفتم
ا/ت:کوک حرفشم نزن وایسا برم و بیام
بعد حرفم رفتم پایین و بتادین و باند و کرم آوردم
رفتم توی اتاق کوک و رفتم سمتش
ا/ت: کوک بیا برو روی تخت بشین
(بچه ها اینم بگم کهههه تهیونگ رفته بود وقتی فیلیکس رفت تهیونگ هم رفت)
کوک رفت دراز کشید ولی خندید به نگرانیم
رفتم سمت زخمش باند و باز کردم و .......
وقتی تموم شد تا خواستم از تخت بلند شم دستم رو گرفت و کشید سمت خودش و لب زد
کوک............
ادامه دارد 💗
(سلام سیسیا بچه ها اینم از پارت ۱۲تا چند دقیقه دیگه پارت های دیگه هم آپلود میشه کامنت و لایک یادتون نره)
*part ¹²*.
~~~~~~~~~~~~~~~
(ویو ا/ت)
ی مشت زد بهش و اومد پیشم
و لب زد:
کوک:ا/ت توضیح میدی چخبره
ا/ت:ک....کو...کوک...ا...اون توی ۱۶ سالگیم بهم تج.اوز میخواست بکنه ولی
کوک نزاشت ادامه بدم که با داد که کل بدنم رو لرزون گفت
کوک: فیلیکس واقیعته هااااااااااا (عربده نه عربدههههه)
فیلیکس: اره واقعیته الان میخوای چیکار کنی ( با داد گفت )
(ویو کوک)
چی اون اون عوضی به دختر کوچولوم میخواست تج...اوز کنه
کارام دست خودم نبود دیدگاهم به فیلیکس تغییر کرد ازش متنفر شدم به سمتش هجوم آوردم و یه مشت محکم حروم صورتش کردم پخش زمین شد از دهنش خون میومد
نگاهم رو دادم به ا/ت دیدم افتاده زمین رفتم سمتش و بغلش کردم حق حق هاش بلند شد بدنش میلرزید رنگ صورتش شده بود گچ
وقتی بغلش کردم. پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و گریه میکرد
که فیلیکس لب زد
فیلیکس:کوک امیدوارم بتونی زج کشیدن ا/ت رو ببینی
بعد این که فیلیکس رفت ا/ت لب زد
ا/ت:کوک نمیزاری که منو ببره نه ( میلرزید.گریه .استرس....)
کوک: معلومه که نه نمیزارم یه تار موهای قشنگت هم کم شه
سر ا/ت رو بوسیدم و بلندش کردم و گذاشتمش روی تخت و پتو رو کشیدم روش از لرزیدنش معلوم بود چقدر سختی کشیده
توی افکارم بودم که تهیونگ لب زد
تهیونگ: کوک زخمت (اشاره میکنه)
نگاهی به زخمم کردم خون ریزی کرده بود که ا/ت از جاش بلند شدو اومد پیشم و لب زد
ا/ت: چی نه نه کوک زخمت خون ریزی داره وایسا برم باند و کرم بیارم(نگران)
دست ا/ت رو گرفتم و بغلش کردم و گفتم
کوک: چیزی نی خوبم فقط خون داره میاد همین چـــ.........
(ویو ا/ت)
پریدم وسط حرفش و گفتم
ا/ت:کوک حرفشم نزن وایسا برم و بیام
بعد حرفم رفتم پایین و بتادین و باند و کرم آوردم
رفتم توی اتاق کوک و رفتم سمتش
ا/ت: کوک بیا برو روی تخت بشین
(بچه ها اینم بگم کهههه تهیونگ رفته بود وقتی فیلیکس رفت تهیونگ هم رفت)
کوک رفت دراز کشید ولی خندید به نگرانیم
رفتم سمت زخمش باند و باز کردم و .......
وقتی تموم شد تا خواستم از تخت بلند شم دستم رو گرفت و کشید سمت خودش و لب زد
کوک............
ادامه دارد 💗
(سلام سیسیا بچه ها اینم از پارت ۱۲تا چند دقیقه دیگه پارت های دیگه هم آپلود میشه کامنت و لایک یادتون نره)
- ۹.۴k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط