{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن قدر دوستش دارم

آن قدر دوستش دارم
که بشود کنار خیالش گریه کنم و نشنود
که بشود در اغوشم بگیرد و نترسم
ان قدر دوستش دارم
که دراز بکشم وسط همین شعر
خودم را به آتش بکشم
آن قدر دوستش دارم که دوستم داشته باشد.
که بتواند به سادگی از کنار تنهاییم بگذرد
صدای ریزش استخوان هایم را بشنود
و با لبخندی بگوید
مردی که به جای همه ی ناودان های شهر
دارد می بارد
باران نیست!
شعریست
که به جای همه ی ما می گرید.
دیدگاه ها (۳)

همدیگر را پیر نکنیمباور کنید هرکس‌ درد خودش را دارد،دغدغه‌ و...

پند و نصیحتشما 3چهره دارید:اولین چهره را به عموم مردم نشان م...

من عاشق کسی نشدم...که دنیایم را پریشان کند..من عاشق کسی نشدم...

برایت آرزوهای ساده می کنمآرزو می کنم شب ها خواب های خوب ببین...

سناریو بلولاک (قفل آبی)

تکاپو پارت ۶۹:کلمات=گلوله🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍در میانِ آن آغوشِ سنگین و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط