me My many years of lov
me: My many years of lov
Part:⑤⑧
ویو میونگ
رفتم یه کاسه اوردم و داخلش شیر بدون لاکتوز ریختم گذاشتم جلوی پیشیه آخه گربه ها نباید شیر لاکتوز دار بخورن بعد چند مین که خورد کاسه و گذاشتم داخل سبنک و گربه رو بغل کردم رفتیم داخل اتاقم خیلی خوابم میومد رفتم رو تخت دراز کشیدم لحاف رو تختی رو انداختم روم که دیدم گربه پرید رو تخت و اونم کنارم خوابید
ویو فردا
با صدای میو میو و جسمی روم چشمامو باز کردم که دیدم گربه هست نازش کردم گذاشتمش اونور لباسمو در اوردم رفتم حموم بعد²⁰مین که کارم تموم شد حولم رو پوشیدم اومدم بیرون سشوار رو تا روشن کردم پیشیه فرار کرد به بیرون با حوله دویدم دنبالش که و که یهو خوردم به یه جسم سرمو بالا اوردم دیدم کوکه
-میونگ (سوالی)
☆بعدن بهت توضیح میدم باشه (کیوت و ناز)
-دختریه کیوت(زیر لب)
ویو میونگ
بعد کلی دویدن گرفتمش و رفتم بالا داخل اتاقم که کوک رو دیدم گربه رو انداختم پایین و درو بستم تا فرار نکنه بعد پریدم بغل کوک
-دلت برام تنگ شده بود؟
♡تنگ شده بود؟ دیوونت شده بودم خره(کیوت)
-خب تعریف نمیکنی(اشاره به پیشی)
☆آها اون....(کلشو تعریف میکنه)
-پس اینطور
☆آره تو چرا اوده بودی
-اومده بودم امروز با هم بریم بیرون و هم ببینمت
☆آها (لبخند) ساعت چند؟
-۴:۳٠ بریم
☆اکیه
-باشه من بذم کار دارم
☆باشه مواظب باش
-باشه ولی باید قبل رفتن یه کاری کنی
☆اومممم(مثلاً داره فکر میکنه)
-(کوک اشاره به لبش میکنه)
ویو میونگ
هم اومدم یه حرکتی بزنم سریع دستشو دور کمرم حلقه کرد و چونمو گرفت و بوسیدم منم همراهی کردم که انگار نمیخواست ازم جدا شه بزور ازش جدا شدم
☆خیلی انگار دلت میخواست چون نمیخواستی جدا شی
-همینطوره(پوزخند)
ویو میونگ
بعد چند مین کوک رفت سریع رفتم مو هامو خشک کردم اولش پیشیه ترسید ولی بعدش عادت کرد بخاطر همین تونستم مو هامو خشک کنم عطر مو زدم عطر زدم یه میکاپ کردم رفتم داخل کلوزت یه لباس انتخاب کردم پوشیدم با یه کفش و کیف ستش کردم پوشیدم گوشیمو برداشتم گذاشتم داخل کیفم تینتم هم برداشتم پلت سایه کوچیکم رو برداشتم که یهو یاد شکرتی که چند روز پیش با بابام حرف زده بودم افتادم یهو به خودم اومدم کل وسایل مورد نیازمو برداشتم و گذاشتم داخل کیفم گوربا هم پرید داخل بغلم رفتم پایین که بابام گفت
=میونگ امروز بیا شرکتم تا برای شرکتت کار هارو کنیم
☆باشه ممنونم(بوس براش میفرسته)
=بیا اینم سویچ ماشین ام وی ام
☆باشه مرسی باباییی
ویو میونگ
Part:⑤⑧
ویو میونگ
رفتم یه کاسه اوردم و داخلش شیر بدون لاکتوز ریختم گذاشتم جلوی پیشیه آخه گربه ها نباید شیر لاکتوز دار بخورن بعد چند مین که خورد کاسه و گذاشتم داخل سبنک و گربه رو بغل کردم رفتیم داخل اتاقم خیلی خوابم میومد رفتم رو تخت دراز کشیدم لحاف رو تختی رو انداختم روم که دیدم گربه پرید رو تخت و اونم کنارم خوابید
ویو فردا
با صدای میو میو و جسمی روم چشمامو باز کردم که دیدم گربه هست نازش کردم گذاشتمش اونور لباسمو در اوردم رفتم حموم بعد²⁰مین که کارم تموم شد حولم رو پوشیدم اومدم بیرون سشوار رو تا روشن کردم پیشیه فرار کرد به بیرون با حوله دویدم دنبالش که و که یهو خوردم به یه جسم سرمو بالا اوردم دیدم کوکه
-میونگ (سوالی)
☆بعدن بهت توضیح میدم باشه (کیوت و ناز)
-دختریه کیوت(زیر لب)
ویو میونگ
بعد کلی دویدن گرفتمش و رفتم بالا داخل اتاقم که کوک رو دیدم گربه رو انداختم پایین و درو بستم تا فرار نکنه بعد پریدم بغل کوک
-دلت برام تنگ شده بود؟
♡تنگ شده بود؟ دیوونت شده بودم خره(کیوت)
-خب تعریف نمیکنی(اشاره به پیشی)
☆آها اون....(کلشو تعریف میکنه)
-پس اینطور
☆آره تو چرا اوده بودی
-اومده بودم امروز با هم بریم بیرون و هم ببینمت
☆آها (لبخند) ساعت چند؟
-۴:۳٠ بریم
☆اکیه
-باشه من بذم کار دارم
☆باشه مواظب باش
-باشه ولی باید قبل رفتن یه کاری کنی
☆اومممم(مثلاً داره فکر میکنه)
-(کوک اشاره به لبش میکنه)
ویو میونگ
هم اومدم یه حرکتی بزنم سریع دستشو دور کمرم حلقه کرد و چونمو گرفت و بوسیدم منم همراهی کردم که انگار نمیخواست ازم جدا شه بزور ازش جدا شدم
☆خیلی انگار دلت میخواست چون نمیخواستی جدا شی
-همینطوره(پوزخند)
ویو میونگ
بعد چند مین کوک رفت سریع رفتم مو هامو خشک کردم اولش پیشیه ترسید ولی بعدش عادت کرد بخاطر همین تونستم مو هامو خشک کنم عطر مو زدم عطر زدم یه میکاپ کردم رفتم داخل کلوزت یه لباس انتخاب کردم پوشیدم با یه کفش و کیف ستش کردم پوشیدم گوشیمو برداشتم گذاشتم داخل کیفم تینتم هم برداشتم پلت سایه کوچیکم رو برداشتم که یهو یاد شکرتی که چند روز پیش با بابام حرف زده بودم افتادم یهو به خودم اومدم کل وسایل مورد نیازمو برداشتم و گذاشتم داخل کیفم گوربا هم پرید داخل بغلم رفتم پایین که بابام گفت
=میونگ امروز بیا شرکتم تا برای شرکتت کار هارو کنیم
☆باشه ممنونم(بوس براش میفرسته)
=بیا اینم سویچ ماشین ام وی ام
☆باشه مرسی باباییی
ویو میونگ
- ۶.۰k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط