قرار داد
قرار داد
پارت 4
☆
سمت مغازه حرکت کردم داخل مغازه رفتم
خانمه : بفرمایید پسرم
جونگکوک : 1 سوجو
.......
خانمه: بفرما پسرم
وبعد سوجو گرفتم از مغازه اومدم بیرون سمت میزی که دختری سرشو روی میز کزاشته بود حرکت کردم روی صندلی کناریش نشستم دختر خیلی خوشگل بود
در سوجو مو باز کردم یه راس کل شیشه رو خالی کردم که دیدم اون اجوما اومد سمتم
خانمه : پسرم این دختر و میشناسی
جونگکوک : نه چطور
خانمه : اخه 5 ساعت اینجا نشسته و گریه میکنه
جونگکوک : نه نمیشناسم
خانمه رفت و منم بلند شدم و به سمت موتورم رفتم که دیدم دختره بلند شد و اوند سمتم
یوری : اقاهه میشه منم باهات بیام
جونگکوک : کجا
یوری : موتور سواری
جونگکوک : باشه پس بیا
اومد سوار شد
[20 مین بعد]
موتور نگه داشتم و اومدم پایین دختره هم اومد پیاده شه ولی نذاشتم
یوری : میشه باهام ازدواج کنی
جونگکوک : ههه(خنده) چی
یوری : باهام ازدواج کنی
جونگکوک : چرا اونوقت
یوری : چون ازت خوشم اومده
منم خم شدم صورتمو نزدیکش کردم که از گردنم گرفت و لباش رو روی لبام گذاشت شرو کرد به بوسیدن
که من ولش کردم
جونگکوک : خونت کجاست
ادرس خونشو کفت بردمش
[30 مین بعد]
(سیسی های قشنگم زورم میاد بنویسم پارت 2 3 گفتم)
[ویو یوری ساعت 6:20]
صبح با صدای الارم گوشیم بیدار شدم دمپایی هام رو پام کردم و تختم رو مرتب کردم و کار های لازمم رو انجام دادم سرم خیلی درد میکرد اما اهمیت ندادم به سمت کمد لباسام رفتم و فرم مدرسم رو پوشیدم و به سمت میز تحریرم رفتم و کیفم رو برداشتم کتابام رو داخل کیفم گذاشتم و دفترای مربوط به کتابام رو داخل کیفم گذاشتم و جامدادیم رو برداشتم و 4 تا خودکار و یه قلت گیر و نوت استیک برداشتم داخل جامدادی قرار دادم و زیبش رو بستم داخل کیفم گذاشتم زیب کیفمم بستم گوشی و ایرپادم رو برداشتم به سمت در اتاق قدم برداشتم در اتاق روباز کردم از پله ها رفتم پایین
یوری : صبح بخیر(خوشهال)
یورا : صبح بخیر
یوری : راجب دیشب
یورا : میدونم اون پسره توضیح داد
یوری : اوم
یورا : بیا صبحانتو بخور
یوری : چی داریم
یورا : شیر موز تست موزی
یوری : اخ جون
یورا : بگیر تو راه بخور
یوری : مگه ساعت چند
یورا : 6:30. بیا اینم پول نهارت
یوری : اوه مرسی
خداحافظی کردم و کفشم رو پوشیدم و وبه سمت ایستگاه اتوبوس حرکت کردم
[ساعت 7:5]
جلوی در مدرسه بودم ساعت گوشیم چک کردم
یوری : اگه 5 دقیقه دیر میکردم کارم تموم بود
داشتم میرفتم که اون اون همون پسر دیشبیه بود خودم به اون راه زدم به سمت در مدرسه قدم برداشتم
توی حیاط مدرسه بودیم که
چان : دانشجو های عزیز لطفا به کلاس های خود بروید همه رفتن داخل کلاس و منم وارد شدم
شرط :
2 لایک
4 کامنت
پارت 4
☆
سمت مغازه حرکت کردم داخل مغازه رفتم
خانمه : بفرمایید پسرم
جونگکوک : 1 سوجو
.......
خانمه: بفرما پسرم
وبعد سوجو گرفتم از مغازه اومدم بیرون سمت میزی که دختری سرشو روی میز کزاشته بود حرکت کردم روی صندلی کناریش نشستم دختر خیلی خوشگل بود
در سوجو مو باز کردم یه راس کل شیشه رو خالی کردم که دیدم اون اجوما اومد سمتم
خانمه : پسرم این دختر و میشناسی
جونگکوک : نه چطور
خانمه : اخه 5 ساعت اینجا نشسته و گریه میکنه
جونگکوک : نه نمیشناسم
خانمه رفت و منم بلند شدم و به سمت موتورم رفتم که دیدم دختره بلند شد و اوند سمتم
یوری : اقاهه میشه منم باهات بیام
جونگکوک : کجا
یوری : موتور سواری
جونگکوک : باشه پس بیا
اومد سوار شد
[20 مین بعد]
موتور نگه داشتم و اومدم پایین دختره هم اومد پیاده شه ولی نذاشتم
یوری : میشه باهام ازدواج کنی
جونگکوک : ههه(خنده) چی
یوری : باهام ازدواج کنی
جونگکوک : چرا اونوقت
یوری : چون ازت خوشم اومده
منم خم شدم صورتمو نزدیکش کردم که از گردنم گرفت و لباش رو روی لبام گذاشت شرو کرد به بوسیدن
که من ولش کردم
جونگکوک : خونت کجاست
ادرس خونشو کفت بردمش
[30 مین بعد]
(سیسی های قشنگم زورم میاد بنویسم پارت 2 3 گفتم)
[ویو یوری ساعت 6:20]
صبح با صدای الارم گوشیم بیدار شدم دمپایی هام رو پام کردم و تختم رو مرتب کردم و کار های لازمم رو انجام دادم سرم خیلی درد میکرد اما اهمیت ندادم به سمت کمد لباسام رفتم و فرم مدرسم رو پوشیدم و به سمت میز تحریرم رفتم و کیفم رو برداشتم کتابام رو داخل کیفم گذاشتم و دفترای مربوط به کتابام رو داخل کیفم گذاشتم و جامدادیم رو برداشتم و 4 تا خودکار و یه قلت گیر و نوت استیک برداشتم داخل جامدادی قرار دادم و زیبش رو بستم داخل کیفم گذاشتم زیب کیفمم بستم گوشی و ایرپادم رو برداشتم به سمت در اتاق قدم برداشتم در اتاق روباز کردم از پله ها رفتم پایین
یوری : صبح بخیر(خوشهال)
یورا : صبح بخیر
یوری : راجب دیشب
یورا : میدونم اون پسره توضیح داد
یوری : اوم
یورا : بیا صبحانتو بخور
یوری : چی داریم
یورا : شیر موز تست موزی
یوری : اخ جون
یورا : بگیر تو راه بخور
یوری : مگه ساعت چند
یورا : 6:30. بیا اینم پول نهارت
یوری : اوه مرسی
خداحافظی کردم و کفشم رو پوشیدم و وبه سمت ایستگاه اتوبوس حرکت کردم
[ساعت 7:5]
جلوی در مدرسه بودم ساعت گوشیم چک کردم
یوری : اگه 5 دقیقه دیر میکردم کارم تموم بود
داشتم میرفتم که اون اون همون پسر دیشبیه بود خودم به اون راه زدم به سمت در مدرسه قدم برداشتم
توی حیاط مدرسه بودیم که
چان : دانشجو های عزیز لطفا به کلاس های خود بروید همه رفتن داخل کلاس و منم وارد شدم
شرط :
2 لایک
4 کامنت
- ۳۳۷
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط