{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی جدید پارت

زندگی جدید (پارت2)
ویو ا/ت
صبح زود ساعت ۴ونیم بلند شدم چون خیلی هیجان داشتم برای همینم زود بیدار شدم ،سریع رفتم یه دوش ۳۰ دقیقه‌ای گرفتم و اومدم بیرون ،موهامو خشک کردم و برس زدمو دم اسبی بستم ،،،یه لباس خشگلم پوشیدم (اسلاید دوم) ادکلنم یعالمه زدم ،، و یه میکاپ غلیظو خوشگل کردم(اسلاید سوم)خداروشکر هم دیروز برای ترمیم ناخونام رفته بودم ،دیگه کاملا حاضر شدمو و رفتم صبحونه خوردم بعدش کفاشو پوشیدم و دم در منتظر جنی بودم (دوستان تا ا/ت کاراشو کرده ساعت شده ۸ )
جنی : بوق ،بوققق(مثلا بوق ماشین 😂) سوارشوووو
ا/ت: سلامم میمون خوبی ،،، جنی :خوبم مرسی ،میبنم که خیلی به خودت رسیدی،،،ا/ت:زبون نریز حرکت کن دیر میشه،،،جنی:باشه
ا/ت: بعد نیم ساعت رسیدیم خیلی خوشحال بودم وقتی از دور داشتم نزدیک اعضا میشدم قلبم داشت میومد توی دهنم ،نشستم روی صندلی و با همه‌ی اعضا حرف زدم که رسیدم به تهیونگ
تهیونگ : سلامم ،،،ا/ت: رسما لال شده بودم ،س سلام من ا/ت راستش خیلی خوشحالم که دارم از این فاصله میبینمتون
تهیونگ : منم خوشحالم راستی لهجت نمیخوره کره‌ای باشی ظاهرتم کره‌ای نیست میتونم بپرسم کجایی هستی ؟
ا/ت: من ایرانیم برای تحصیل مهاجرت کردم. کره ،
تهیونگ: جدییی؟؟ ایرانی هستی ،وای خدا خیلی خوشحالم همیشه دوست داشتم یه آرمی ایرانی ببینم (نمی دونم که تابحال آرمی ایرانی رفته فن ساین یا نه همینطوری دیگه نوشتم 😂😂🫠)
ا/ت: با اینکه وقت زیاد نبود ولی انگاری یعالمه باهاش حرف زدم ،،تا جایی که وقت بود از خودم براش گفتم و اینکه چقدر دوست داشتم خودشو و اعضارو از همچین فاصله نزدیکی ببینم جنی هم کنارم بود و اونم مثل من از اینکه داشت با، بایسش. (جیمین ) حرف میزنه خر ذوق شده بود دیگه وقت داشت تموم میشد که تهیونگ گفت :امید وارم دوباره همو ملاقات کنیم ولی نه به عنوان یه طرفدارو یه ایدل (‌اینو زیر زبونی و خیلی آروم گفت ولی من متوجه شدم ..
دیگه جنی منو رسوند خونه و خودشم رفت.
ا/ت: لباسامو عوض کردم میکاپمم پاک کردم رفتم خوابیدم 😅
ساعت ۹ شب : وای خدا ساعت چنده ،چییییی ساعت نهه یعنی من از ساعت ۱۲ ظهر تا الان خواب بودم🗿
پاشودم رفتم برای خودم یه رامیون درست کردم خورد،،بعدش رفتم تو اتاقو رو تخت دراز کشیدم کم‌،،کم ،،داشت خوابم میبرد که یهو یاد برگه‌ای که تهیونگ برام امضاش کرد افتادم سریع از جام پاشودمو رفتم از توی کیفم برش داشتم
داشتم نگاش میکردمو ذوقشو میکردم که یهو چشمم به یه گوشه از برگه افتادد
ادامه دارد...
لایک نکنید،فالو نکنید ، ،کامنت نزارید ،،،منم بقیشو نمی زارم 😁🎀
دیدگاه ها (۰)

والا آدم از این همه زیبایی دهنش باز میمونه 🤍🤧

واقعا گناه داشت ادیت خودمه 🤧🤍🗿

مردم از خندهعع🤣🤣🤣

زندگی جدید(پارت1)سلام من ا/ت هستم ۲۳ سالمه ،۱۸ سالم بود بورس...

زندگی جدید(پارت۳)ا/ت: گوشه‌ی برگه رو نگاه کردم دیدم یه شماره...

پارت۲🖤❤️خوناشام جذاب من❤️🖤 ادامه ی ویو جونگ کوک درس رو دادم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط