رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥

رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥

#پارت۸

تهیونگ بود؟ نه خدایا دارم اشتباه میکنم امکان نداره نه گوشی رو با مکث جواب دادم

تهیونگ: سلام
ا/ت:شما؟
تهیونگ: تیهونگم نمیشناسی؟
ا/ت فکر نکنم بشناسم
تهیونگ: بسه ا/ت آنقدر مسخره بازی درنیار من تهیونگم رییس قبلیت
ا/ت: فکر نمیکنم با رییس قبلیم کاری داشته باشم
تهیونگ: بسه انقدر نمک نریز گورتو گم کن شرکت کارت دارم
ا/ت: خفه شو بابا من کارت ندارم خدا حافظ
گوشی رو قعط کردم و رفتم دراز کشیدم اما با خودم گفتم که بزار برم شرکت ببینم چیکارم داره رفتم آماده شدم و تاکسی گرفتم. رسیدم شرکت رفتم دم در دفترش در زدم معلوم بود هنوز عصبیه صداش عصبی بود

تهیونگ: بفرمایید
با تأمل درو باز کردم و رفتم داخل

تهیونگ: به به ا/ت خانوم مگه نگفتی نمیای؟
ا/ت: حرفتو بزن می‌خوام برم وقت ندارم برای تو
تهیونگ: اووو‌ یعنی برای بقیه وقت داری؟
ا/ت:اره برای دوست پسرم
عصبانیت داخل چشمش موج زد یعنی واقعا عاشقم شده.
یه کاغذ رو پرت کرد رو‌میز

تهیونگ: برش دار
ا/ت: مگه من حیوونم اینجور پرت می‌کنی هااان ؟
تهیونگ : شاید😏
با عصبانیت برش داشتم داشتم میرفتم بیورن که تهیونگ داد زد تا فردا وقت داری یه لحظه با خودم گفتم چیو تا فردا وقت دارم با خودم گفتم ولش رفتم بیرون از شرکت و یه تاکسی گرفتم رسیدم خونه یه چیزی خوردم و تا عصر یکم کار هامو کردم بعد رفتم بیرون و شب ساعت دو آمدم خونه که یادم به اون کاغذ افتاده رفتم و بازش کردم چیزی که دیدم...


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

مافیای من

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

سرنوشت پارت (۱۲)

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

‏🦙 [۱۷:۳۱ تا ۱۷:۳۷ به وقت کره]رفتم یه هوایی عوض کنم.به جزیره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط