پارت

پارت ۱۳
پدر جی را هیچ وقت فکرش هم نمیکرد که برای دختر یکی یدونش همچین اتفاقی بیوفته و تمام خاطرات بچگیه جی را از جلو چشاش رد شد
پدر جی را فهمید که چقدر دخترش براش عزیز بود و نمیدونسته خیلی از بدی هایی که در حق جی را کرده بود پشیمون و ناراحت شده بود و با خودش میگفت*فقط یکبار دیگه لبخنده تو ببینم اونموقع قول میدم رفتارم و درست کنم لطفا برگرد*
پدر جی را حالش حسابی خراب بود و مادر جی را داشت خودش و نابود میکرد و دوستای جی را مادر جی را رو دلداری میدادن با اینکه خودشون هم حالشون خوب نبود

از طرفی دیگه تهیونگ همش سر گوشیه جی را زنگ میزد و وقتی میدید جی را جواب نمیده حسابی نگران شده بود اخه امکان نداشت جی را هیچ وقتی جواب تهیونگ و نده
تهیونگ شماره جیوو و سون هی رو داشت و مطمئن بود اونا از جی را خبر دارن تهیونگ به جیوو زنگ زد ولی گوشی جیوو خاموش بود پس سون هی زنگ زد و سون هی جواب داد
تهیونگ:الو سون هی چیشده چرا نه جی را نه جیوو جواب نمیدن
سون هی:تهیونگ(گریه)
تهیونگ:چرا گریه میکنی اتفاقی افتاده چیشده
سون هی:یکی توی حیاط بیمارستان بعد از اینکه حسابی جی را رو کتک زده و سعی داشته خفه اش کنه به جی را چاقو زده و جی را حسابی اسیب دیده و دکترا گفتن رفته تو کما و حالش خیلی بده ممکنه دووم نیاره الان با دستگاه اکسیژن بزور داره نفس میکشه(گریه)
تهیونگ:چ..چی نه نه امکان نداره
سون هی:میتونی بیای پیشش شاید باهاش حرف بزنی برگرده پیشمون لطفا بیا(گریه)
تهیونگ:نگران نباش میام بعد از اینکه پدر و مادر جی را رفتن من میام
سون هی:باشه پس فعلا
و تلفن و قط کرد
تهیونگ حسابی حالش خراب شده بود و میدونست که این کاره کیه ولی کاری از دستش برنمیومد
بعد از اینکه سون هی و جیوو پدر و مادر جی را رو فرستادن خونه به تهیونگ خبر دادن که به بیمارستان بیاد
...............
دیدگاه ها (۱)

پارت۱۴تهیونگ بعد از دیدن عشقش توی اون حالت نتونست اون آدم سا...

پارت۱۵تهیونگ کنار تخت جی را نشست و دوباره شروع به حرف زدن با...

پارت۱۲جی را دید بوته بزرگی که توی بیمارستانه داره تکون میخور...

پارت۱۱پرستار نفس نفس زنان وارد اتاق جی را شد و گفتپرستار: دک...

نام فیک: عشق مخفیPart: 35ویو ات*میز به همون صورتی که چینده ب...

زندگی نامعلوم

(سلام به همگی من طاقت نیاوردم که پارت های دیگه فیک رو بزارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط