{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝔏𝔬𝔳𝔢𝔩𝔬𝔯𝔫²

𝔏𝔬𝔳𝔢𝔩𝔬𝔯𝔫²
part:⁵


«تهیونگ»

«بی‌صدا اشک میریخت و خودش رو سرزنش میکرد اما افکارش با صدای تلفنش بهم ریخت»

اسم «جونگ‌کوک» روی صفحه نمایش داده شد.
بدون توجه به گوشی دوباره چشمانش را به نقطه ای نامعلوم خیره کرد.
تماس های متعدد حرص او را تنگ کرده بودند

«جواب بده باید درمورد ا.ت یه چیزی بهت بگم!»جونگ‌کوک بیپرده پیام رو برای تهیونگ فرستاد

تهیونگ پس از خواندن پیام با دلشوری هلناک به جونگ کوک زنگ زد

«تماس»

تهیونگ:...ا..الو؟

جونگ کوک:تهیونگ!

تهیونگ:کجایی؟

جونگ‌کوک: بیمارستان ا.ت

تهیونگ:خب...چیشده؟

جونگ کوک:چجوری بگم...

تهیونگ:بگو دیگه!(عربده)

جونگ‌کوک:باشه...ولی اول درو واسه پسرا باز کن!

تهیونگ درو باز کرد و با قامت بلند اما پریشان و نگران سه پسر رو در رو شد

تهیونگ:اومدن تو ،بگو!

جونگ‌کوک:ا.ت ...حالش بده!خیلی بد دکترا گفتن ممکنه نتونه برگرده...گفتن بخاطر شرایط قلبیش کار سخت ترم شده...تا دیر نشده بیا ببینش!

تهیونگ:.....

جونگ‌کوک:الو؟

تهیونگ:(قطع کرد)
منو ...ببرید بیمارستان حالا!


------------


سلام خوشگلا پارت جدید خدمتتون
لذت ببرید
لطفا لایک و کامنت و بازنشر کنید«بازنشر علامت کنار ذخیرس»
حمایت فراموش نشه پریزاد🌚★

#مجنون #فیک #فیک‌بی‌تی‌اس #سناریو #تهیونگ #جونگکوک #اکسپلور #بی_تی_اس #بلک_پینک
دیدگاه ها (۵)

𝔏𝔬𝔳𝔢𝔩𝔬𝔯𝔫²part:⁶«بیمارستان»«ویو دخترا»رزی:چیکار کنیم؟(بغض)لیس...

درخواستی؟نسبت؟شات؟هرچه دل تنگت میخواهد بگو ماهزاد🌚★

l𝔏𝔬𝔳𝔢𝔩𝔬𝔯𝔫²part:⁴«بیمارستان»جنی به دلیل جیغ بلندی که سر داده ...

𝔏𝔬𝔳𝔢𝔩𝔬𝔯𝔫²part³جنی:چرا جوابمو نمیدی؟(داد)دکتر: آرامش خودتون ر...

پارت ۷🖤❤️خوناشام خشن من ❤️ 🖤جونگ کوک : بسه دیگه دراز بکشا/ت:...

بچها جون کمکککک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط