{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پـرِ پـرواز ندارم

پـرِ پـرواز ندارم
امّا
دلی دارم و حسرتِ دُرنـاها

و به هنگامی که مرغانِ مهاجر
در دریاچه‌ی ماه‌تاب
پارو می‌کشند،
خوشا رهــا کردن و رفتــن!
خوابی دیگــر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریایی دیگر!

خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مُردن به رهایی!
آه، این پرنده
در این قفسِ تنگ
نمی‌خواند



احمد شاملو, آیدا: درخت و خنجر و خاطره
دیدگاه ها (۴)

پـرِ پـرواز ندارمامّادلی دارم و حسرتِ دُرنـاهاو به هنگامی که...

پر پرواز ندارم،امادلی دارم و حسرت درناها،و به هنگامی که مرغا...

پـرِ پـرواز ندارمامّادلی دارم و حسرتِ دُرنـاهاو به هنگامی که...

پرپرواز ندارماما...دلی دارم و حسرت درناهاو به هنگامی که مرغا...

پرپرواز ندارمامادلی دارم و حسرت درناهاو به هنگامی که مرغان م...

،...... پـرِ پـرواز ندارم امّا دلی دارم و حسرتِ دُرنـاها و...

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

پرِ پرواز ندارمامادلی دارم و حسرت دُرناهاو به هنگامی که مرغا...

پر پرواز ندارم امّادلی دارم و حسرتِ دُرنـاهاو به هنگامی که م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط