{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پر پرواز ندارم

پـرِ پـرواز ندارم
امّا
دلی دارم و حسرتِ دُرنـاها

و به هنگامی که مرغانِ مهاجر
در دریاچه‌ی ماه‌تاب
پارو می‌کشند،
خوشا رهــا کردن و رفتــن!
خوابی دیگــر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریایی دیگر!

خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مُردن به رهایی!
آه، این پرنده
در این قفسِ تنگ
نمی‌خواند



احمد شاملو, آیدا: درخت و خنجر و خاطره
دیدگاه ها (۴)

●●●•باروووون•●●●ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﻭﻥ ، ﺑﺪﻭﻥ ﭼﺘﺮ ..ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﻧﯽ ﯾﺦ ﮐﺮﺩﻩ ،ﺩﺳ...

وه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منمکی ببینم مرا چنان که منمگفتی اس...

چه فکر میکنی؟که بادبان شکسته، زورق به گل نشسته‌ای است زندگی؟...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من ...

🍒🌱پر پرواز ندارمامادلی دارم و حسرتِ دُرناها.و به هنگامی که م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط