دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی

تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد 
قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی

باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی 

در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
در حال فرو خوردن بغضی سرطانی

آیا شده از شدت دلتنگی و غصه 
هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی ؟

دلتنگ تو ام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی... 
دیدگاه ها (۱)

" ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ " ﺗﺎﻭﺍﻥ ﻫﻤﻪ " ﻧﻪ " ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﻝ ﮐﺴﯽ ﻧﺸﮑﻨ...

میخواهم :"ذره ذره" داشته باشمت اما برای همیشه....همینقدر که...

ﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻦ ﻟﺒﻬﺎﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ﻗﻠﺒﻬﺎﻭ ...

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری ستبیقرارم کرده‌ای اما دلت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط