ای که گفتی بیقراریهای من بازیگری ست

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری ست
بیقرارم کرده‌ای اما دلت با دیگری ست

گاه دلسوز است و گاهی سخت می‌سوزاندم
عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری ست

بر سرت جنگ است و من با دست خالی آمدم
امتیازی هم اگر دارم، همین بی‌لشکری ست

ای که گفتی عشق بازی نیست،‌ راحت باختی
آخرش پاییز آمد،‌حال .... وقت داوری ست

رفتی و من با امید بازگشتت مانده‌ام
مثل شاعرهای دیگر، باورم «ناباوری» ست..
دیدگاه ها (۱)

ﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﻧﮕﻬﺪﺍﺷﺘﻦ ﻟﺒﻬﺎﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ﻗﻠﺒﻬﺎﻭ ...

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانیلعنت به من و زندگی و عشق و جوان...

. رویای شما تاریخ انقضا نداردنفسی عمیق بکشید و دوباره تلاش ک...

درحوالی این دنیانه صادق، به زندگی هدایت شد''' نه فروغ، از نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط