{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اکنون منم و یاد تو و یک شب دیگر

اکنون منم و یاد تو و یک شب دیگر
جز عشق ندارد قلمم مطلب دیگر

در گردن من دین به ادیان دگر نیست
چشم تو مرا برد به یک مذهب دیگر

عشاق نگفتند به ساحل لب دریا
ننگ است سخن پیش لبت از لب دیگر

با آنکه شرابی نچشیدیم خرابیم
با عشق تو رفتیم به یک مشرب دیگر

عاشق شده از خیر مقامات گذشتیم
ما را بگمارید به یک منصب دیگر

ای وای اگر مست تر از من بسراید
از چشم تو یک شاعر لامذهب دیگر!

ناصر_عبدالمحمدی
دیدگاه ها (۷)

👌 دقیقاااا.باور کنیدخودمان مقصریمتا ترسهایمان را دور نریزیم...

در اولینْ دیدار هم، بویِ جنون آمد ز تووقتی نشستی اندکی...نزد...

در زندگی هرکس بایدیک نفر باشدمرد و زن بودنش مهم نیستفقط باید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط