{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من ...

حکایت من ...
 حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت،
دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت،
حکایت کسی است که زجر کشید اما ضجه نزد،
زخم داشت ولی ننالید،گریه کرد اما اشک نریخت،حکایت من ...
 حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنود
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

My Arirang Part 8

dark life = 20

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهفتم | اعتراف آخرسکوت کلبه، از صدای گل...

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

جیمین امیدوارانه برگشت._ «خودمم. دکتر، حال.. همسرم..؟»دکتر آ...

داستان عاشقانه جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط