آتش و آب و آبرو با هم

آتش و آب و آبرو با هم
هر سه گشتند در سفر همراه

عهد کردند هر یکی گم شد
با نشانی خود شود پیدا

گفت آتش به هر کجا دود است
میتوان یافتن مرا آنجا

آب گفتا نشان من پیداست
هر کجا باغ هست و سبزه بیا

آبرو رفت و گوشه ای بگرفت
گریه سر داد گریه ای جانکاه

آتش آن حال دید و حیران شد
آب در لرزه شد ز سر تا پا

گفتش آتش که گریه ی تو ز چیست ؟
آب گفتا بگو نشانه   چو ما

آبرو لحظه ای به خویش آمد
دیدگان پاک کرد و کرد نگاه

گفت: محکم مرا نگه دارید
گر شوم گُم نمیشوم پیدا
دیدگاه ها (۲)

007-پنهان در مه - پارت ۷۵

پارت ۴۷هنوز همهمه‌ی مهمان‌ها درباره‌ی تصمیمِ آقای کیم و خروج...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

پارت 41رمان عشق مدرسه ای که یهو از سبزه هایی که روی چمن قرار...

انتطار داشت مرد دستاشو از وسط بشونه و تیکه تیکه کنه اما با و...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

نمیبخشمت p.22

مافیای من

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶_بخش دوم_یک لحظه نگاهش می‌کنم و بعد می‌گویم"من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط