یک وقت هایی ستاره ای درآسمان داشتم...
یک وقت هایی ستاره ای درآسمان داشتم...
من و ستاره ام لحظات خوشی رو باهم داشتیم...
وقت دیدارمان زیرنورماه بود...
شب رابانورهم سپری میکردیم..
تااینکه بعدازیک غروب غم انگیز آن شب دیگربرایم شب نبود..
ناگهان...
ستاره ای دیگر برق زد و ستاره من بی اعتناازکنارم گذشت و خودرابین نورماه پنهان کرد..وشب وروزبرای آن ستاره میدرخشید....
حالا
من ماندم وآن غروب غم انگیزوشب های بی ستاره....
من و ستاره ام لحظات خوشی رو باهم داشتیم...
وقت دیدارمان زیرنورماه بود...
شب رابانورهم سپری میکردیم..
تااینکه بعدازیک غروب غم انگیز آن شب دیگربرایم شب نبود..
ناگهان...
ستاره ای دیگر برق زد و ستاره من بی اعتناازکنارم گذشت و خودرابین نورماه پنهان کرد..وشب وروزبرای آن ستاره میدرخشید....
حالا
من ماندم وآن غروب غم انگیزوشب های بی ستاره....
- ۲.۸k
- ۰۳ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط