{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۸

پارت ۲۸

ساسکه داشت دنبال جیرایا میرفت.
نسیم خنک شبانه زیر لباس راه راهش میپیچید، پوستش مور مور شد.
نه بخاطر اینکه سرد بود، بلکه بخاطر اینکه
الان
او
واقعا داشت
میرفت
توی اتاق ناروتو.
جایی که ناروتو هر روز میخوابید، دوش میگرفت، زندگی میکرد و کلا روی روال بود. قلبش حرکت قلقلک آور عجیبی انجام داد.
وقتی نصف پله های اهنی را بالا رفتند، جیرایا ناگهان ایستاد:"خب دیگه پسر ازینجا به بعدش با توعه."
ساسکه که نزدیک بود بخورد به او اخم خفیفی کرد.‌ نگاهی انداخت.
پلاک اتاق هفت بود که جاهایی از ان زنگ زده بود.
Sa:"چرا تو نمیای؟"
J:"من ازینجا به بعدشو کلا نمیتونم بیام."
Sa:"خب من چجوری برم تو؟ ناروتو هست؟"
J:"نه، بیا کلید."
جیرایا دسته کلیدی که یک رامن رزینی بهش وصل بود داد به ساسکه.
ساسکه ان را گرفت و نگاه مشکوکی به جیرایا انداخت:"الان برای چی منو اوردی اینجا وقتی ناروتو نیست؟"
J:"چقد سوال میکنی بچه بیا برو تو دیگه. ناروتو میاد الان"
جیرایا دستش را گذاشت پشت ساسکه و تند تند او را از پله ها رد کرد، بعد خودش دوباره همه ی انها را رفت پایین. ساسکه را روی ایوان تنها گذاشت:"شب خوش رفیق."
و بعد مثل یک تکه پنبه که باد ان را اورده باشد، پشت دیوار ناپدید شد.
ساسکه نگاه عصبانی ای به جایی که او قبلا بود انداخت، بعد دسته کلید را صاف کرد.
دستش چند لحظه نزدیک سوراخ معلق ماند قبل از اینکه قفل را باز کند.

در اهسته باز شد، داخل تاریک بود.
بوی چوب و چیز شیرین تری مثل بوی خود ناروتو و نودل به صورتش خورد. اتاق گرمی بود.
Sa:"اوفف کولر نداره؟"
ساسکه کمی یقه اش را تکان داد قبل از اینکه در را پشت سرش ببندد.
پنجره ی کوچک بالای میز تحریر ناروتو نور ماه و لامپ های بیرون را میاورد داخل.
پتوی پف پفی نارنجی ناروتو که رویش پر از هویج های نقاشی شده بود، ساسکه با دقت نگاه کرد.
روبالشی ناروتو که دورش چین چینی بود، انگار یک مادربزرگ ان را رسما برای او دوخته باشد.
تقریبا لبخندی گوشه ی لب های ساسکه را کشید.
همه چیز خیلی...'ناروتو' بود. از در تا دیوار.
تابلوی خانوادگی او
جامدادی اش
ستاره ی طلایی ای که همیشه روی سینه اش میزد
و...
گوشی اش.
توجه ساسکه بلافاصله به ان جلب شد. گوشی ناروتو هنوز باز بود و روی یک قسمت از یک سریال توقف کرده بود. انگار که او یادش رفته باشد ان را با خودش ببرد.
ساسکه نگاهی به اطراف انداخت، بعد کنجکاوی اش غلبه کرد.
انگشت هایش به سمت صفحه ی مستطیل شکل رفتند.

ساسکه ان سریال را نمیشناخت، دکمه ی برگشت را فشار داد.
صفحه خارج شد و پنل گوگل را اورد بالا، ساسکه دوباره برگشت را زد.
رسید به صفحه سرچ ناروتو
میخواست از ان هم خارج شود ولی توجهش به هیستوری سرچ ناروتو جلب شد.

کارتون باب اسفنجی این قسمت همبرگر ژله ای

چجوری موهامو که توش ادامس گیر کرده تو دو دیقه درست کنم؟

مگه بابام راسنگانو اختراع نکرد، پس چرا آشورا صد سال قبل از اینکه بابام حتی اسپرم باشه، داشت راسنگان پرومکس میزد؟

چجوری به مامانم بگم با تریاکی های زندان حرف میزنم؟

روش های ذهن خوانی

وقتی زندانیا بهت ازینا 👈👌 نشون میدن ینی چی؟

وان پیس قسمت ۱۴۲۵۴۷۵۶۸۱۸۷

ساسکه تقریبا خندید. قهقهه ای ارام از سرگرمی در حالی که پنل را پایین میکشید تا بیشتر بخواند. اصلا حواسش نبود.
تا اینکه حس کرد از جایی صدای خر خر میشنود.
سریع سرش بالا امد.
چشم هایش اطراف اتاق را بررسی کردند تا اینکه نگاهش به چیزی خورد.
یک تکه پشم نارنجی با دوتا گوش تیز مشکی روی تخت ناروتو گلوله شده بود.
قبلا به خاطر درجه ی نارنجی بودن پتو ان را ندیده بود، ولی الان واضح بود که....
گربه؟
سگه؟
ولی چشم ساسکه خورد به دم ان. یک دم به شدت پشمالو که دورش پیچیده شده بود و نوکش سفید بود. ساسکه بلافاصله فهمید: روباه

یک حیوان وحشی رسما توی اتاق ناروتو زندگی میکرد؟ چشم های ساسکه گشاد شد
روباه خوابیده بود، انگار اصلا خبر نداشت ساسکه انجاست. روی قلاده ی طلایی رنگش با خط خوشی نوشته شده بود: کوراما
ساسکه نزدیک بود اه بکشد، حالا متوجه شد چرا جیرایا نمیخواست بیاید توی اتاق.
چون همه حیوانات ارام و بامزه را نگه میداشتند ولی ناروتو؟ یک روباه چاق و چله با خودش اورده بود توی اتاق انگار که یک جوجه است.
ساسکه یواشکی گوشی را گذاشت سر جایش.
دیدگاه ها (۴۵)

پارت ۳۱گای دستش را بالا اورد و جلوی نور خورشید را گرفت.اشعه ...

کلا نزدیک ناروتو نشید وقتی اعصاب نداره🌚

پارت ۲۴تق تق تقجیرایا مثل شکارچی ای که مراقب طعمه هایش است، ...

پارت ۲۷ساسکه دراز کشید روی تخت، بدنش کمی از فشار به تشک فنری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط