{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ می دانی که

‍ می دانی که
چشمانم
بشارت فراموش شده ای ست که
میان نگاهت
به انزوا نشست
من،عطر گریزان باران بودم
که در کوچه های بی کسی
تنهایی را بوییده بودم
و اسم تو را
روی تنهاترین درخت بی ثمر
بارها
نوشته بودم
اما هیچگاه
آرزوهایم را
میان باران ،میان کوچه های تنهایی
فریاد نزدم
و کسی ندانست
که روزی عاشق چشمهایی بودم
که هیچوقت
میان باران ،مرا
ندیده بود.
دیدگاه ها (۱)

دلم غمگین تراز هر شبدو چشمم باز بی خواب استببار ای آسمان امش...

وقتی تو کنارم هستیآسمـــان هم به زمین بیایدفقـــطبه هوای تو ...

.ﺩﺭ ﺩﻟـــﻢ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺍﻣﺸﺐ ﻋﺸـــﻖ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﺪﺍﺷﮏ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﺩﻟﻢ ﺷﺐ ...

‍ میان رؤیاهای سبزمتو رابه تصویرمی کشم.بی توچگونه تعبیر می ش...

The Joke That Broke Us

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

آن حالت عاشقانه مخصوص تو بودلرزیدن قلب و شانه مخصوص تو بودمض...

⚘﷽⚘آقاجانسالهاست که با خیال آمدنتهر صبحکوچه پس کوچه هاےدلم ر...

﷽🌹آقاجان🌸سالهاست که با خیال آمدنت هر صبح🌸کوچه پس کوچه های دل...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط