{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانت

به ساز عشق میخوانم به یاد آن دو چشمانت
بساط گل به لب دارم ،بیافشانم به دامانت؟

تمام شهر در خواب است و من یاد تو،بیدارم
سراپا چشم دیدارم که شب تابد ز مژگانت

خیالت مونسم امشب ،امید دست گرم توست
چه خوش بخشیده رویایی به من لبخند پنهانت

به هم زد یک کلام تو شکوه شهرک دل را
چه کاری کرده ای با دل،بگو جانم به قربانت..
دیدگاه ها (۲)

شبی در کوچه ی غربت قیامت را بپا کردم نشستم زیر دیواری به یاد...

دو سه شب پیش غریبانه دعایی کردمتا سحر گریه از اندوه جدایی کر...

بوی عطری می رسد از دور ، می گویم توییقاصدک می رقصد و پرشور ،...

توفقط مال همین قلب پر احساس منیمنم آن مزرعه ی عشق تو آن داس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط