لبخندِ ممنوعه
لبخندِ ممنوعه
F̶o̶r̶b̶i̶d̶d̶e̶n̶ ̶s̶m̶i̶l̶e̶
یک ولیعهد گرفتار در قوانین سلطنتی...
یک دلقک با لبخندی پر از راز...
و عشقی که هیچکس اجازهی دیدنش را ندارد.
جئون جونگکوک، ولیعهد پادشاهی ، تمام عمرش را طبق خواستهی دیگران زندگی کرده است. پسری که باید همیشه آرام، مغرور و بیاحساس به نظر برسد؛ حتی وقتی قلبش برای کسی میتپد که نباید هرگز به او نزدیک شود.
کیم تهیونگ ، دلقک سلطنتی قصر، مردی که با شوخیها و لبخندهایش همه را سرگرم میکند. کسی که پشت آن چهرهی بازیگوش، چیزی را پنهان کرده که هیچکس از آن خبر ندارد.
سالهاست که میان نگاههای پنهانی و لبخندهای کوتاه، احساسی شکل گرفته که باید در سکوت باقی بماند ، زیرا در دنیایی که جایگاه انسانها را خون و تاج تعیین میکند، عشق میان شاهزاده و دلقک چیزی جز یک اشتباه بزرگ نیست.
اما ورود الکس ، شاهزادهای که قلبش را به جونگکوک سپرده، همهچیز را پیچیدهتر میکند.
حالا جونگکوک میان وظیفهای که به عنوان ولیعهد دارد و احساسی که نمیتواند انکارش کند، گرفتار شده است.
و تهیونگ...
بین لبخندی که به همه نشان میدهد و حقیقتی که سالها پنهان کرده، باید تصمیم بگیرد.
اما هیچ رازی برای همیشه پنهان نمیماند.
وقتی حقیقت پشت آن لبخند آشکار شود، آیا عشقی که میان آنها شکل گرفته، توان مقاومت در برابر تاج، فاصله و گذشته را خواهد داشت؟
چون گاهی خطرناکترین عشق...
عشقی نیست که نباید اتفاق میافتاد.
عشقی است که از همان ابتدا، محکوم به پنهان ماندن بود.
_______________________
ولی خببببببببب.....از اونجایی که الان دوتا فیک دارم میزارم اینو فعلا نمیزارم
روی مرز خیانت که تموم شد و به آخرای آن سوی مرز ( چرا اسما یه شکله💔 ) که رسیدیم اینچ میزارممممم
F̶o̶r̶b̶i̶d̶d̶e̶n̶ ̶s̶m̶i̶l̶e̶
یک ولیعهد گرفتار در قوانین سلطنتی...
یک دلقک با لبخندی پر از راز...
و عشقی که هیچکس اجازهی دیدنش را ندارد.
جئون جونگکوک، ولیعهد پادشاهی ، تمام عمرش را طبق خواستهی دیگران زندگی کرده است. پسری که باید همیشه آرام، مغرور و بیاحساس به نظر برسد؛ حتی وقتی قلبش برای کسی میتپد که نباید هرگز به او نزدیک شود.
کیم تهیونگ ، دلقک سلطنتی قصر، مردی که با شوخیها و لبخندهایش همه را سرگرم میکند. کسی که پشت آن چهرهی بازیگوش، چیزی را پنهان کرده که هیچکس از آن خبر ندارد.
سالهاست که میان نگاههای پنهانی و لبخندهای کوتاه، احساسی شکل گرفته که باید در سکوت باقی بماند ، زیرا در دنیایی که جایگاه انسانها را خون و تاج تعیین میکند، عشق میان شاهزاده و دلقک چیزی جز یک اشتباه بزرگ نیست.
اما ورود الکس ، شاهزادهای که قلبش را به جونگکوک سپرده، همهچیز را پیچیدهتر میکند.
حالا جونگکوک میان وظیفهای که به عنوان ولیعهد دارد و احساسی که نمیتواند انکارش کند، گرفتار شده است.
و تهیونگ...
بین لبخندی که به همه نشان میدهد و حقیقتی که سالها پنهان کرده، باید تصمیم بگیرد.
اما هیچ رازی برای همیشه پنهان نمیماند.
وقتی حقیقت پشت آن لبخند آشکار شود، آیا عشقی که میان آنها شکل گرفته، توان مقاومت در برابر تاج، فاصله و گذشته را خواهد داشت؟
چون گاهی خطرناکترین عشق...
عشقی نیست که نباید اتفاق میافتاد.
عشقی است که از همان ابتدا، محکوم به پنهان ماندن بود.
_______________________
ولی خببببببببب.....از اونجایی که الان دوتا فیک دارم میزارم اینو فعلا نمیزارم
روی مرز خیانت که تموم شد و به آخرای آن سوی مرز ( چرا اسما یه شکله💔 ) که رسیدیم اینچ میزارممممم
- ۱.۴k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط