{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکـــــــــــــــــــــایت من…

حکـــــــــــــــــــــایت من…
حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…
دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…
حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…
زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…
گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…
حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…
پر از فریاد بود اما سکوت کرد.
دیدگاه ها (۲)

نفس نفس بہ هواے "تـو" خو گرفتہ دلم!غزل ترانہ ے چشم "تـو" کو...

گرفتار توام بازآ به نام نامی عشقبیا درمان جانم کن ازاین بیما...

چه خوش خیال بودم ...آن روزها ...که به شوق آمدن پاییز ...روز ...

.زن بودن که به این راحتی ها نیستزن بودن یعنیگم شدن در میان ا...

چند پارتی درخواستی

خاطره‌ای خیس از ناگفته‌ها دیشبآن جاده‌ی طولانی دوبارهاز وسط ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۲۴: آغوش مادراتاق سوآ تاریک بود.فقط نور کم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط