Rockstar band

پارت ۱۵
سونگ هی ، دیت مینهو رو گرفت و با خودش به گوشه ای برد..
سونگ هی: مینهو نمیزارم اینو خراب کنی!
مینهو: ولی من-
سونگ هی: خفه شو! این قرار داد مهمیه میفهمی چی میگم؟!
مینهو سرش رو پایین انداخت..میدونست این‌بار راه فراری نداره..بغض داشت گلوش رو فشار میداد اما قورتش داد و اروم سری تکون داد..
سونگ هی: خوبه..به نفعته امشب خوب باشی..
به پیش بقیه رفتن و اونجا نشستن..سونگ هی با لبخندی چندش گفت
سونگ هی: همه چی به خوبی پیش میره قربان..
لی جونگ: خوبه..فردا شب دخترام رو میارم تا باهم اشنا بشین مینهو..
مینهو، لبخند فیک کوچکی زد و سری تکون داد..
مینهو: بابا میتونم برم؟
سونگ هی: اره..برو
مینهو ، از جاش بلند شد و به سمت اتاقش رفت و در رو پست سرس بست..سرش رو پایین گرفته بود که باعث شده بود موهاش روی صورتش بریزه..بغضش ترکید و اشک هاش اروم اروم از چشماش پایین میریختن..همونجا نشست و تو خودش جمع شد..از اینکه همیشه باید زور های پدرش رو تحمل میکرد خسته بود..اون نمیخواست با دخترای اون مرد ازدواج کن..اون تاحالا اونارو ندیده بود..روی تختش رفت و خودش رو روی اون پرت کرد..دوباره تو خودش جمع شد و چشماش رو محکم بست و گریه میکرد..بعد چند دقیقه کم کم خوابش برد..
فردا صبح تو مدرسه
مینهو بخاطر اتفاقات دیشب ، حال خوبی نداشت و هر چقدرم فلیکس و هیونجین تلاش کردن حالشو خوب کنن ، با اینکه نمیدونستن چه اتفاقی براش افتاده ، کتر ساز نبود..جیسونگ هم تلاش میکرد حالشو خوب کنه..اما کنجکاو بود که چرا مینهو ناراحته و حالش بده..فکر میکرد اگه مشکلش رو بدونه ، میتونست بهتر کمکش کنه..
دیدگاه ها (۲۲)

Rockstar band

Rockstar band

Rockstar band

Rockstar band

دوست پسر دمدمی مزاج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط