گناهکار

چشمهایی بی فروغ، دست هایی به زنجیر بسته شده، سینه ای که به خس خس افتاده، بدنی کبود که جای جایش خونی است، مجرمی که به جرم عاشقی درحال هلاکت است. مجرمی که جلوی چشمانش تمام زندگی‌اش به آتش کشیده شده است. جیسونگِ او جلوی چشمانش زنده، زنده سوخته بود. تنها جرم آنها عشق به همجنس خود در جامعه ای هموفوبیک بود.
نگهبان:بیاریدش. از زنجیر بگیرید که نجس نشوید.
مینهو پوزخندی با لبان خشکش زد و به سختی بلند شد.
***
با بلند کردن گردنش به طناب دار نگاه کرد. به همین راحتی؟ چگونه جیسونگِ او باید در آتش می‌سوخت و زجه میزد ولی او به همین راحتی جان می‌باخت؟
کمی بعد صندلی کوچک از زیر پاهایش کشیده شد و طناب دور گردنش محکم چسبید. خیره در چشمان تک تک اهالی شهر داد زد:ما نجس نیستیم ما فقط عاشقیم!
و چند ثانیه بعد درحالی که اشک از چشمان برخی اهالی شهر می‌بارید، نفس ها و دست و پا زدن های مینهو به پایان رسید و روحش تسلیم شد.

اهم اهم نویسنده صحبت میکنه:اولا تموم شدن امتحانا رو بهتون تبریکک میگم و دوما چطورین لاولیا دلم واستون تنگ شده بودد. یه وانشات بسیار کوتاه از مینسونگ(اسکیز) برای کامبک مناسب بود؟
چون این مدت گوشی نداشتم فیک هارو توی دفترم نوشتم و تازه میخوام تایپ کنم.
مواظب خودتون باشین تا با فیک های جدید برگردم🌝💜
دیدگاه ها (۲)

p4

oneshot jm

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط