{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تهمت به من و قلم مزن میفهمی

تهمت به من و قلم مزن میفهمی
هی دست به این ستم مزن میفهمی

با یاد تو در تمام شب می گریم
برخاطر من قدم مزن میفهمی

هراینه از خیال من تنهایی است
از دوری و غم تو دم مزن میفهمی

با تار نگاه خود به دل چنگ زدی
این زخمه تو بردلم مزن میفهمی

نابودشدم بدست غم حیرانم
حرفی دگر از عدم مزن میفهمی

این قصه ما نهایتش ویرانی است
این حادثه را رقم مزن میفهمی
دیدگاه ها (۱)

شبهای مهتابی با این که تاریکند ، روشن اندو شبهای ابری با این...

فقط انگار در این شهر، دلِ من دل نیست!کم رسیدست به رویام ... ...

گر چه مستیم و خرابیم چو شب های دگرباز کن ساقی مجلس سر مینای ...

بگو که عاشقم هستی ،دلم تکرار میخواهد برای با تو.بودنها دلم ا...

تهمت به من و قلم مزن میفهمی هی دست به این ستم مزن میفهمیبا ی...

تهمت به من و قلم مزن میفهمی هی دست به این ستم مزن میفهمیبا ی...

تو را قسم به عشقمان دگر مرا رها مکنبه عاشقانه ها قسم به دل ...

تو را قسم به عشقمان دگر مرا رها مکنبه عاشقانه ها قسم به دل س...

تو را قسم به عشقمان دگر مرا رها مکنبه عاشقانه ها قسم به دل ...

تو را قسم به عشقمان دگر مرا رها مکنبه عاشقانه ها قسم به دل ...

تو را قسم به عشقمان دگر مرا رها مکنبه عاشقانه ها قسم به دل ...

تو را قسم به عشقمان دگر مرا رها مکنبه عاشقانه ها قسم به دل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط