پارت ۲۵
پارت ۲۵
#جویی
از خواب بلند شدم .. دیدم کنارم نیست ! حتما رفته دیگه نگاه ساعت کردم ساعت ۱ بود .. بلند شدم یه لیوان آب خوردم و دوباره خوابم برد . فرداش ساعت ۷ و نیم بیدار شدم رفتم یه صبحانه مفصل خوردم یه کت و شلوار ست قرمز رنگ پوشیدم و راه افتادم سمت کمپانی !! هر طوری شده باید امروز طراحی رو تموم کنم پس به کمک سومی نیاز داشتم بهش زنگ زدم و گفتم بیاد کارش دارم .. رسیدم به کمپانی و مستقیما رفتم توی اتاقم و شروع کردم فکر کردن .. کانسپت البوم که سکسی بود .. اهنگ هاشونم که منتشر نشده هنوز پس خیلی کارم سخت شد .. نگاه ساعت کردم وایی چه زود گذشت!! دو ساعت !! سومی بالاخره اومد ...
سومی: سلام استاد !! ببخشین دیر شد مشکلی برام پیش اومده بود !! من: اینطوری میخوایی پایان نامه ات رو بگیری ؟ دیگه تکرار نکنی !سومی: چشم استاد
من: حالا که اومدی برو چند دس از لباس هایی که مربوط به البوم وینگز بوده رو برام بیار تا دوباره آنالیز کنم ...
#سومی
رفتم توی اتاق لباس ها و داشتم میگشتم که گوشیم زنگ خورد
پدر: تا کی میخوایی تو اون مامانت از دست من مخفی بمونین .. بالاخره پیداتون میکنم و زندگی براتون نمیزارم ..
گریه ام افتاد ولی خب منم کم نیاوردم و جوابش رو دادم !!
من: هیچ وقت نمیزارم دست تو به مامانم برسه .. میدونی امروز صبح مریض شده بود اونم فقط به خاطر بلاهایی که سرش اوردی ! نمی بخشمت هیچ وقت !!
و قطع کردم افتادم گریه نشستم و دستامو گذاشتم روی زانو هام و آروم گریه میکردم .. اینم از سرنوشت من ! چرا باید اینطوری باشه زندگی مون ! واقعا نمیدونستم چیکار باید بکنم ...
#جونگکوک
داشتم توی راهرو رد میشدم که دیدم در اتاق لباس ها بازه حتما جویی رفته توی اتاق .. رفتم توو دیدم صدای گریه میاد .. نگران شدم با بدو رفت و منبع صدا رو پیدا کردم جویی نبود ! دستیارش بود . اسمش چی بود ؟؟ آها سومی !! تا منو دید بلند شد ..
من: چی شده ؟؟ چرا گریه میکنی ؟
سومی: هیچی نشده !! ببخشید !!
هول شده بود نمیدونم چرا ولی حس کردم به محبت نیاز داره رفتم جلو و دستاشو گرفتم !!
من: آروم باش ! نمیخواد بگی برای چی گریه میکردی ولی این چیزی مهمی نیست که جلوی من هول میشی !! دنبال چه چیزی میگردی تا باهم پیداش کنیم ! هووم؟؟
سومی: آه.. ممنون جونگ کوک شی !! نمیخوام به زحمت بیافتی خودم پیداش میکنم !!
من: آآآه بگو دیگه !! کمکت میخوام بکنم !
سومی: دنبال لباس های البوم وینگز کامبک اسپیشل!!
من: آها خب البوم وینگز بزار فکر کنم آها!! اینجان ! دیدی من میدونم کجا بود اگه خودت میخواستی بگردی طول میکشید !!
لباس هارو ازم گرفت و دوباره بغض کرد ! حتما مشکلات زیادی داره !! دلم براش سوخت !
سومی: ممنون جونگ کوک شی !! حالم رو خوب کردی ! ببخش داشتم گریه میکردم .. دیگه مزاحمت نمیشم ..
ادامه پارت بعد
#جویی
از خواب بلند شدم .. دیدم کنارم نیست ! حتما رفته دیگه نگاه ساعت کردم ساعت ۱ بود .. بلند شدم یه لیوان آب خوردم و دوباره خوابم برد . فرداش ساعت ۷ و نیم بیدار شدم رفتم یه صبحانه مفصل خوردم یه کت و شلوار ست قرمز رنگ پوشیدم و راه افتادم سمت کمپانی !! هر طوری شده باید امروز طراحی رو تموم کنم پس به کمک سومی نیاز داشتم بهش زنگ زدم و گفتم بیاد کارش دارم .. رسیدم به کمپانی و مستقیما رفتم توی اتاقم و شروع کردم فکر کردن .. کانسپت البوم که سکسی بود .. اهنگ هاشونم که منتشر نشده هنوز پس خیلی کارم سخت شد .. نگاه ساعت کردم وایی چه زود گذشت!! دو ساعت !! سومی بالاخره اومد ...
سومی: سلام استاد !! ببخشین دیر شد مشکلی برام پیش اومده بود !! من: اینطوری میخوایی پایان نامه ات رو بگیری ؟ دیگه تکرار نکنی !سومی: چشم استاد
من: حالا که اومدی برو چند دس از لباس هایی که مربوط به البوم وینگز بوده رو برام بیار تا دوباره آنالیز کنم ...
#سومی
رفتم توی اتاق لباس ها و داشتم میگشتم که گوشیم زنگ خورد
پدر: تا کی میخوایی تو اون مامانت از دست من مخفی بمونین .. بالاخره پیداتون میکنم و زندگی براتون نمیزارم ..
گریه ام افتاد ولی خب منم کم نیاوردم و جوابش رو دادم !!
من: هیچ وقت نمیزارم دست تو به مامانم برسه .. میدونی امروز صبح مریض شده بود اونم فقط به خاطر بلاهایی که سرش اوردی ! نمی بخشمت هیچ وقت !!
و قطع کردم افتادم گریه نشستم و دستامو گذاشتم روی زانو هام و آروم گریه میکردم .. اینم از سرنوشت من ! چرا باید اینطوری باشه زندگی مون ! واقعا نمیدونستم چیکار باید بکنم ...
#جونگکوک
داشتم توی راهرو رد میشدم که دیدم در اتاق لباس ها بازه حتما جویی رفته توی اتاق .. رفتم توو دیدم صدای گریه میاد .. نگران شدم با بدو رفت و منبع صدا رو پیدا کردم جویی نبود ! دستیارش بود . اسمش چی بود ؟؟ آها سومی !! تا منو دید بلند شد ..
من: چی شده ؟؟ چرا گریه میکنی ؟
سومی: هیچی نشده !! ببخشید !!
هول شده بود نمیدونم چرا ولی حس کردم به محبت نیاز داره رفتم جلو و دستاشو گرفتم !!
من: آروم باش ! نمیخواد بگی برای چی گریه میکردی ولی این چیزی مهمی نیست که جلوی من هول میشی !! دنبال چه چیزی میگردی تا باهم پیداش کنیم ! هووم؟؟
سومی: آه.. ممنون جونگ کوک شی !! نمیخوام به زحمت بیافتی خودم پیداش میکنم !!
من: آآآه بگو دیگه !! کمکت میخوام بکنم !
سومی: دنبال لباس های البوم وینگز کامبک اسپیشل!!
من: آها خب البوم وینگز بزار فکر کنم آها!! اینجان ! دیدی من میدونم کجا بود اگه خودت میخواستی بگردی طول میکشید !!
لباس هارو ازم گرفت و دوباره بغض کرد ! حتما مشکلات زیادی داره !! دلم براش سوخت !
سومی: ممنون جونگ کوک شی !! حالم رو خوب کردی ! ببخش داشتم گریه میکردم .. دیگه مزاحمت نمیشم ..
ادامه پارت بعد
- ۲۰.۳k
- ۲۳ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط