{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت هشت

پارت هشت


رفتم شام خوردم بعد خوابیدم
صبح بلند شدم رفتم دست و صورتم رو شستم بعد رفتم صبحانه خوردم دیدم نامه روی میز هست از طرف جیمین بود نوشته بود عروسی عقب افتاده منم رفتم نشستم فیلم دیدم بعد دیدم در میزنن درو که باز کردم دیدم یه دختر هست
سوجین: توی عوضی گفتی من به جیمین خیانت کردم
اصلاً اجازه حرف زدن بهم نداد و زد تو گوشم منم فوبیا داشتم همینجوری داشتم داد میزدم که بادیگارد هاش ریختن توی خونه و منو زدن منم بیهوش شدم بعد که بهوش اومدم داشتم میرفتم آشپز خونه که خدمتکار که منو دید فوراً به جیمین زنگ زد بعد که جیمین اومد من فوری رفتم توی اتاقم
جیمین هم دنبالم اومد
جیمین: چرا بهم زنگ نزدی
لینا: من چطور اون موقع بهت زنگ میزدم
جیمین: فردا عروسی داریم زخمات رو پانسمان کن که معلوم نباشه
منم زخمام رو پانسمان کردم رفتم خوابیدم
فردا که از خواب بلند شدم دیدم کلی آرایشگر با وسایل بالای سرم هستن بلند شدم یه آب به دست و صورتم زدم بعد لباس رو پوشیدم آرایشگرا هم آرایشم کردن بعد رفتم پیش جیمین
جیمین: خوبه زخمات معلوم نیست
رفتیم توی ماشین نشستیم بعد یک ساعت رسیدیم بعد اینکه رفتیم داخل دیدم جیکوپ و سوجین هم اونجا هستن ترسیدم ولی به روی خودم نیاوردم بعد تموم شدن مراسم رفتیم خونه زیپ لباسم دستم بهش نمی رسید منم چون عصبانی شدم به زور دستم و رسوندم به زیپ لباسم و محکم کشیدمش و بله خراب شد لباس رو مچاله کردم انداختم توی کمد فردا قرار بود دوستای جیمین بیان پس زودی خوابیدم
صبح شد رفتم صبحونه خوردم بعد از جیمین خواستم تا برام گوشی بخره
جیمین: چیه فکر کردی قبول می کنم نه
لینا: حداقل بزار با گوشی خودت بازی کنم
جیمین: خیلی خب
منم بازی کردم که صدای در اومد درو که باز کردم خیلی خوشحال شدم...........
دیدگاه ها (۱)

بنظر تون رمان سرنوشت منو جیمین رو زود تمومش کنم یعنی در حد ب...

روز آرمی مبارک❤️❤️

پارت شش که دیدم لینا توی فروشگاه هست داره لباس انتخاب می کنه...

پارت چهار با چیزی که دیدم مردم از ترس یه پسر خوشتیپ با دست و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط