The originals
The originals
s2
Part 18
*خونه*
یونگی: اون از کجا پیداش شد *با شنیدن خبر فوری برگشت*
کوک: نمیدونم..ولی اینو میدونم اونم دنبال هوپ اومده
کمیل: نه دیگه خودش گفت اومده از تو انتقام بگیرع..البته میتونه از هوپم استفاده کنه
کوک: به نظرم دوبارع هوپ رو از شهر خارج کنیم..برای امنیتش
لیا: من مخالفم..هرچی جلوی چشمامون باشع بهتره
کمیل: منم موافقم
جیمین: نگو که اون عمارت با تم مشکی مال ویلیه *پوزخند*
ته: متاسفانه خودشع
جیمین: ولم کنید بابا اون اینجا چیکار میکنه اخه
یونگی: به نظر خودت
جیمین: هرچی دردسره یا از باباس یا از جونگ کوک یا از هوپ و همینطور نسل در نسل پیش میره
کوک: هار هار خندیدم :/
جیمین: گفتم که بخندی
یونگی: بسه دیگه باید یکاری کنیم
کوک: میخوام نزدیکش شم
لیا: خطرناکه درضمن خودش بهت گفته میخواد بهت اسیب بزنه اونوقت تو میخوای برای و ادای رفیق ها رو دربیاری؟
کوک: ویلی اونقدر هام که فکر میکنی سفت نیست راحت شل میشع
یونگی: درسته ولی اینم هست که اون به هرچی که بخواد میرسه
لیا: من با هوپ میرم سمت مرداب پیش گرگینه ها به اونا هشدار بدم که یک وقت رفت پیش اونا هشدار بدم که یک وقت گولشو نخورن
کوک: *ناخودآگاه گفتم* مراقب خودت باش *چشمم به یونگی خورد که با اخم بع نقشه نگاه میکرد* و هوپ
لیا: سر تکون دادن
کوک: شب میبینمتون
ته: تو کجا؟
کوک: میرم پیداش کنم
جیمین: منم با فریا میرم پیش گابریل بهش بگم راجب ویلی
کوک: ..یونگی میشه..
یونگی: خودم میدونم چیکار کنم رفتن پیش مایکل*
کوک: داد* معذرت میخواممم *ولی اون رفته بود*
ته: باید باهاش حرف بزنی
کوک: میدونم *حرکت به سمت بار* (ویلی رو اونجا حس کردم
*بار*
ویلی: تو اینجا چیکار میکنی؟
کوک: مثل تو اومدم بار..نمیتونم؟
ویلی: از من دور باش بخاطر خودت میگم *کنارم نشست* *چشم گردوندن* همیشه همینقدر نفهم بودی؟!
کوک: ببخشید دیگه..دو لیوان بوربن! *به بار من*
ویلی: من حساب نمیکنما!
کوک: میدونم..نظرت راجب بیلیارد چیع؟ به یاد قدیما؟!
ویلی: از من دست نمیکشی نه؟!
کوک: دست کشیدن واژع خوبی براش نیست برای جبران اومدم
ویلی: چرا رفتی؟
کوک: خودت میدونی که اون موقع بابام دنبالم بود.. بعدشم!..من بهت گفتم که باهام بیای *حرکت به سمت تخت بیلیارد لیوان در دست*
ویلی: *سر کشیدن بوربن من نمیتونستم بیام خب تو کلا بخاطر بابات درحال فرار بودی منم نمیتونستم که..
کوک: میدونم.میدونم میای بازی یا نه؟
ویلی:*برداشتن چوب بیلیارد*
s2
Part 18
*خونه*
یونگی: اون از کجا پیداش شد *با شنیدن خبر فوری برگشت*
کوک: نمیدونم..ولی اینو میدونم اونم دنبال هوپ اومده
کمیل: نه دیگه خودش گفت اومده از تو انتقام بگیرع..البته میتونه از هوپم استفاده کنه
کوک: به نظرم دوبارع هوپ رو از شهر خارج کنیم..برای امنیتش
لیا: من مخالفم..هرچی جلوی چشمامون باشع بهتره
کمیل: منم موافقم
جیمین: نگو که اون عمارت با تم مشکی مال ویلیه *پوزخند*
ته: متاسفانه خودشع
جیمین: ولم کنید بابا اون اینجا چیکار میکنه اخه
یونگی: به نظر خودت
جیمین: هرچی دردسره یا از باباس یا از جونگ کوک یا از هوپ و همینطور نسل در نسل پیش میره
کوک: هار هار خندیدم :/
جیمین: گفتم که بخندی
یونگی: بسه دیگه باید یکاری کنیم
کوک: میخوام نزدیکش شم
لیا: خطرناکه درضمن خودش بهت گفته میخواد بهت اسیب بزنه اونوقت تو میخوای برای و ادای رفیق ها رو دربیاری؟
کوک: ویلی اونقدر هام که فکر میکنی سفت نیست راحت شل میشع
یونگی: درسته ولی اینم هست که اون به هرچی که بخواد میرسه
لیا: من با هوپ میرم سمت مرداب پیش گرگینه ها به اونا هشدار بدم که یک وقت رفت پیش اونا هشدار بدم که یک وقت گولشو نخورن
کوک: *ناخودآگاه گفتم* مراقب خودت باش *چشمم به یونگی خورد که با اخم بع نقشه نگاه میکرد* و هوپ
لیا: سر تکون دادن
کوک: شب میبینمتون
ته: تو کجا؟
کوک: میرم پیداش کنم
جیمین: منم با فریا میرم پیش گابریل بهش بگم راجب ویلی
کوک: ..یونگی میشه..
یونگی: خودم میدونم چیکار کنم رفتن پیش مایکل*
کوک: داد* معذرت میخواممم *ولی اون رفته بود*
ته: باید باهاش حرف بزنی
کوک: میدونم *حرکت به سمت بار* (ویلی رو اونجا حس کردم
*بار*
ویلی: تو اینجا چیکار میکنی؟
کوک: مثل تو اومدم بار..نمیتونم؟
ویلی: از من دور باش بخاطر خودت میگم *کنارم نشست* *چشم گردوندن* همیشه همینقدر نفهم بودی؟!
کوک: ببخشید دیگه..دو لیوان بوربن! *به بار من*
ویلی: من حساب نمیکنما!
کوک: میدونم..نظرت راجب بیلیارد چیع؟ به یاد قدیما؟!
ویلی: از من دست نمیکشی نه؟!
کوک: دست کشیدن واژع خوبی براش نیست برای جبران اومدم
ویلی: چرا رفتی؟
کوک: خودت میدونی که اون موقع بابام دنبالم بود.. بعدشم!..من بهت گفتم که باهام بیای *حرکت به سمت تخت بیلیارد لیوان در دست*
ویلی: *سر کشیدن بوربن من نمیتونستم بیام خب تو کلا بخاطر بابات درحال فرار بودی منم نمیتونستم که..
کوک: میدونم.میدونم میای بازی یا نه؟
ویلی:*برداشتن چوب بیلیارد*
- ۸۷۸
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط