{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلدر عاشق

« قلدر عاشق»
« پارت پنجم »
تهیونگ حرف های یونگی رو به کوک گفت که با جیمین صحبت کنه و بدونه که جیمین هم از یونگی خوشش میاد یا نه
کوک : جیمی یه سوال ازت بپرسم ( لبخند )
جیمین : اره بپرس
کوک : جیمی تو به یونگی که دوست کیم ته یونگ هست علاقه داری یا از خوشت میاد ؟
جیمین : حالا چرا یهویی این سوال رو پرسیدی ، چی شده ؟
کوک : هیچی همینجوری پرسیدم از سر کنجکاوی ( لبخند )
جیمین : راستش اره بهش علاقه دارم ( خجالت )
کوک : خب میخوای بهش بگم ؟ ( ذوق )
جیمین : نه کوک بهش نگو میترسم قبول نکنه
کوک : مطمئن باش قبول می‌کنه ( لبخند )
کوک : راستی جیمی من و تهیونگ جفت همدیگه هستیم
جیمین : چی ؟ واقعا کوک راست میگی ؟ ( تعجب )
کوک : اره بابا راست میگم ( خنده )
جیمین : ولی کوک من حس میکنم کیم یه کاری میخواد کنه
کوک : نه اون منو دوست داره ( لبخند )
جیمین و کوک باهم حرف زدن تا وقتی که بعد از مدرسه تهیونگ کوک رو با خودش برد خونش
تهیونگ: خب نظرت چیه خوبه ؟ ( لبخند )
کوک : واو ، اره عالیه خونه زیبایی داری ته ( لبخند خرگوشی)
تهیونگ: ممنونم بیب ( لبخند )
کوک : راستی ته میای به یونگی و جیمین رنگ بزنیم بیان اینجا که بعد کاری کنیم که باهم باشن ؟
ته یونگ : باشه بیب هرچی تو بگی ( لبخند )
ته یونگ زنگ زد به یونگی و کوک هم زنگ زد به جیمین هردو موافقت کردن و اومدن وقتی وارد خونه شدن همدیگه رو دیدن و حتی جیمین از خوشحالی داشت میمرد
ته یونگ و کوک اونا رو پیش هم تنها گذاشتن و رفتن داخل خودشون تا اینا داخل اتاق نشیمن باهم حرف بزنن
یونگی : سلام چطوری ؟ ( لبخند )
جیمین : سلام ممنونم تو چطوری ؟ ( لبخند )
یونگی: ممنون
یونگی : آم راستش من میخواستم یچیزی بگم بهت
جیمین : بگو ( لبخند )
یونگی : راستش من بهت علاقه دارم و می‌دونم که ما جفتیم پس قبول می‌کنی که باهم باشیم ؟
جیمین تعجب کرد ولی جوابش رو داد
جیمین : راستش منم بهت علاقه دارم و قبول میکنم و جفتیمون رو هم قبول میکنم ( لبخند )
یونگی رفت سمت جیمین و بوسه ای روی لباش گذاشت
یونگی : دوستت دارم موچی من ( لبخند )
جیمین : منم دوستت دارم ( لبخند ) .....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم خوشتون بیاد 🤗💜✨
حس میکنم این رمان خیلی بد شده 😑
دیدگاه ها (۱۲)

« قلدر عاشق »« پارت چهارم »این دو مرغ عاشق بعد از کلی خنده و...

‹ قلدر عاشق ›« پارت سوم »یه روز که کوک داخل همون انباری بود ...

خون آشام تشنه به خون پارت هشتمکوک : باشه ( نگران ) ته یونگ :...

خون آشام تشنه به خون پارت سوم الان دو ماه شده بود که کوک داخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط