وقتی پسرش رو بیشتر از دخترش دوست داشت
وقتی پسرش رو بیشتر از دخترش دوست داشت.....
هاییییی من لی سونا هستم13 سالمه.
کلاس زبان اینگیایسی نیرم،هنگ درام،نقاشی رو بوم و بسکتبال.
من همه چی دارم اما محبن نسبت به پدرم0 است🥺
هاییی.من لی سوهو هستم.
15 سالمه.
کلاس گیتهر،زبان اینگیلیسی،فوتبال و بوکس میرم.
ی خواهر از خودم کوچیکتر دارم.
با هم دعوا میکنیم ولی با هم خوب هم هستیم.
من بابام خیلی بهم توجه میکنه و به خواهرم اصلا.
اینو اصلا دوست ندارم.
هایییی من کیم بورام هستم.
32 سالمه.
باشگاه نیرم.
تو ارایشگاه کار مبکنم.
دوتا بچه دارم ی دختر و ی پسر.
شوهرم به پسرم خیلی بیشتر از دخترم اهمیت میده و من اینو دوس ندارم.
هایی.من فلیکسم 33 سالمه(دیکه خودتون میشناسیدش)
هز دخترم متنفرم ولی پسرم رو خیلی دوس دارم.
ساعت 6 بعد از ظهر.....
ویو سونا...
داداشم داشت اردوی کلاس زبانش رو به بوسان میرفت.
سوهو از همه حداحافظی کرد.
وقتی بع من رسید منو بغل ورد و جلوی بابام خیلی بهم اهمیت داد.
سوهو رفت.
من رفتم تو اتاقم شروع کردم به ورفتن با گوشیم.
ساعت 7....
ویو بورام....
صدای زنگایفون اومد.
ی بسته بود تهیونگ رف پایین بسترو تحویل گرفت و اومد.
من وقتی بسترو گرفتم سریع سونا رو صدا کردم.
بورام:سوناااااا
سونا:بلهه؟؟؟
بورام:بدو بیا بسته ات اومده(با خوشحالی)
سونا بدو بدو اومو پایین بسترو باز کرد.(عکس وسایل رو میزارن)
خیلی خوشحال بور.
اونارو من براش خربده بودم.
تهیونگ زیاد براش خرید نمیکرد.
ساعت 8......
شام اماده شده بود.
هرچقدر سونارو صدا زدم جواب تداد.
رفتم دیدم خوابش برده.
اومدم پایین با نهیونگ غذا خوردیم.
ساعت 11....
سونا هنوز خواب بود.
ما هم رفتیم لخوابیم.
لباس خوابم رو پوشیرم روتین پوستی گرفتم وقتی خواستیم بخوابیم به سپت فلیگس رفتم و گفتم:فلیکس؟
فلیکس اومد نزدیگم و چونمو با دوتا از انگشتاش گرف و کفت:جونم عشقم؟(گرم)
یورام:میشه یذره با سونا خوب رفتار کنب؟؟؟؟
فلیکسانگشتاش رو برداشت و گفا:نه(محکم)
ما هم خوابیرم.
هاییییی من لی سونا هستم13 سالمه.
کلاس زبان اینگیایسی نیرم،هنگ درام،نقاشی رو بوم و بسکتبال.
من همه چی دارم اما محبن نسبت به پدرم0 است🥺
هاییی.من لی سوهو هستم.
15 سالمه.
کلاس گیتهر،زبان اینگیلیسی،فوتبال و بوکس میرم.
ی خواهر از خودم کوچیکتر دارم.
با هم دعوا میکنیم ولی با هم خوب هم هستیم.
من بابام خیلی بهم توجه میکنه و به خواهرم اصلا.
اینو اصلا دوست ندارم.
هایییی من کیم بورام هستم.
32 سالمه.
باشگاه نیرم.
تو ارایشگاه کار مبکنم.
دوتا بچه دارم ی دختر و ی پسر.
شوهرم به پسرم خیلی بیشتر از دخترم اهمیت میده و من اینو دوس ندارم.
هایی.من فلیکسم 33 سالمه(دیکه خودتون میشناسیدش)
هز دخترم متنفرم ولی پسرم رو خیلی دوس دارم.
ساعت 6 بعد از ظهر.....
ویو سونا...
داداشم داشت اردوی کلاس زبانش رو به بوسان میرفت.
سوهو از همه حداحافظی کرد.
وقتی بع من رسید منو بغل ورد و جلوی بابام خیلی بهم اهمیت داد.
سوهو رفت.
من رفتم تو اتاقم شروع کردم به ورفتن با گوشیم.
ساعت 7....
ویو بورام....
صدای زنگایفون اومد.
ی بسته بود تهیونگ رف پایین بسترو تحویل گرفت و اومد.
من وقتی بسترو گرفتم سریع سونا رو صدا کردم.
بورام:سوناااااا
سونا:بلهه؟؟؟
بورام:بدو بیا بسته ات اومده(با خوشحالی)
سونا بدو بدو اومو پایین بسترو باز کرد.(عکس وسایل رو میزارن)
خیلی خوشحال بور.
اونارو من براش خربده بودم.
تهیونگ زیاد براش خرید نمیکرد.
ساعت 8......
شام اماده شده بود.
هرچقدر سونارو صدا زدم جواب تداد.
رفتم دیدم خوابش برده.
اومدم پایین با نهیونگ غذا خوردیم.
ساعت 11....
سونا هنوز خواب بود.
ما هم رفتیم لخوابیم.
لباس خوابم رو پوشیرم روتین پوستی گرفتم وقتی خواستیم بخوابیم به سپت فلیگس رفتم و گفتم:فلیکس؟
فلیکس اومد نزدیگم و چونمو با دوتا از انگشتاش گرف و کفت:جونم عشقم؟(گرم)
یورام:میشه یذره با سونا خوب رفتار کنب؟؟؟؟
فلیکسانگشتاش رو برداشت و گفا:نه(محکم)
ما هم خوابیرم.
- ۲.۲k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط