{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندشاتی جونگکوک

چندشاتی جونگکوک

part 2

بعد از چند دقیقه ، جونگکوک با دوتا بلیط به سمت ات رفت و باهم داخل صف وایسادن..

بعد از جند دقیقه روی صندلی های قطار نشستن و قرار وارد تونل شد....

چراغ ها خاموش بود، خون روی زمین‌ها ریخته بود...

افرادی که کنارشون بودن همینطور جیغ میزدن....

ات با ترس نگاه میکرد..

جونگکوک‌هیچ‌ترسی نداشت و خیلی عادی نشسته بود..

جنازه هایی که روی زمین بود و از سقف آویزون بود..
اسکلت ها و عروسک‌های ترسناک...

ات همینطور ترسیده بود ولی سعی کرد تظاهر کنه حالش خوبه..

همه‌چی عادی بود تا اینکه به نفر با آره برقی جلوی ات اومد و ترسوندش..

ات جیغ بلندی کشید و چشماش بسته شد..

جونگکوک با دیدن‌ات ترسید...
خیلی نگرانش شد و هرچی‌تکونش میداد بلند نمیشد..

ات...ات بلند شو..
قرار بیرون از تونل وایساد، جونگکوک سریع بلند شد و ات رو براید استایل به سمت یه نیمکت برد..

ات رو روی نیمکت برد و به صورتش آب زد..

ات..

ات بعد از چند دقیقه بالاخره چشماشو باز کرد
دیدگاه ها (۱۳)

چندشاتی‌جونگکوکpart 3با قیافه ی عصبی و نگران‌کوک مواجه شد..+...

چندشاتی جونگکوکpart 4+کوک.. هق.. خیلی بدی.. -خفه شو .. میدون...

چندشاتی جونگکوکـــ☆part 1+اییی کوکی بیا بریم‌دیگه..- ات..نه....

دوشاتی جیمینPart 2,تا ات خواست صحبت کنه یه مرده یقه جیمین رو...

آرنج اش را محکم گرفت و سمت خودش کشاند ولی زمین به حدی لیزک ب...

P:6. My home

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 4تهیونگ گفت: میخوام مثل قبل باشیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط